ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٤ - داستان موعود
اين نكته مىكند كه بايد درباره امام زمان (ع) گفتوگو كرد.
بعد از چهارده سال، امروزه مهمترين موفقيتهاى «مؤسسه فرهنگى موعود» را مىتوانم در چند مطلب خلاصه كنم:
١. طلسم گفتوگوى وسيع و مسلسل از حضرت صاحب الزّمان (ع) از طريق يك نشريه براى اوّلين مرتبه شكسته شد. اين حركت كه با عنايت امام (ع) انجام شد، نقش عمدهاى در حركتهاى بعدى ايفا كرد؛
٢. علاوه بر ابتدا كردن در گفتوگو از مهدويّت در قالب مجله، وجه و بُعد جديدى از مهدويّت كه بيان رويكرد و كاركرد اجتماعى و سياسى از مهدويّت بود هم با موعود آغاز شد. اين مسئله نقش عمده اى در انتشار موضوع و سرعت بخشيدن به آن در ميان جوانان داشت؛
٣. از آنجا كه پيشتر به مطالعات استراتژيك علاقه داشتم و در اين زمينه وقت بسيارى را صرف كرده بودم، منظر جديدى را با رويكرد استراتژيك به موضوع مهدويّت گشودم. بيان «استراتژى انتظار» يا نشان دادن وجه استراتژيك مهدويّت اتّفاق ديگرى بود در كنار آنچه كه تاكنون اشاره كردم. اين را هم مىتوان يكى ديگر از موفقيّتهاى موعود برشمرد؛
در اين رفت و آمدها و تعاملات، خاطرات زيادى وجود دارد. مجله در آن سالها خيلى ساده منتشر مىشد. يادم هست كه براى طرّاحى جلد اوّلين پيش شماره، دنبال كسى مىگشتم كه در اين باره با ما همكارى كند. با همراهى آقاى سيد مهدى شجاعى، سراغ آقاى حميد عجمى رفتيم به اين ترتيب نام او در طول حيات موعود به عنوان اوّلين طرّاح جلد نشريه ثبت شد. نه تنها مجله همان زمان خيلى ساده منتشر شده بود، كه براى اوّلين بار اين را مىگويم كه عمده مطالب پيش شماره موعود را يكى دو نفر با اسامى متفاوت نوشته بودند. علّت اين امر آن بود كه سراغ خيلى از افرادى كه مىشناختيم، رفتيم امّا متأسفانه دست يارى به ما ندادند و آن را پس زدند. آنان از ورود به اين عرصه پرهيز داشتند يا اساساً در اين باره انديشه نكرده بودند. محقّق ارجندى در همان روزها به من گفت: «من يك جعبه روى ميزم گذاشتهام. به مرور، روايتى و مطلبى را در آن جعبه مىريزيم تا در آينده بتوانم براى شما مقالهاى بنويسم.» انتشار ماهنامه كجا و اين وضع كجا؟!
يكى از مردانى كه به زيباترين صورت و در اوّلين برخورد و اوّلين روز آشنايى، دست ما را گرفت و روى خوش نشانمان داد، مردى است كه من او را به صافى تمام مىشناسم؛ «حضرت آيتالله العظمى صافى گلپايگانى.» به اتّفاق حجتالاسلام على كورانى به ديدار ايشان رفتيم. براى اوّلين مرتبه از ايشان تقاضاى انجام يك مصاحبه براى درج در اوّلين پيش شماره موعود كردم. هيچ انتظار نداشتم جواب مثبت بگيرم. شايد خود من هم از ارائه مقاله يا مصاحبه به مجلهاى كه اوّلين پيش شمارهاش منتشر نشده پرهيز داشتم. امّا با اين همه، حضرت آيتالله العظمى صافى با شنيدن خبر تولد مجلهاى با اين نام خوشحال شدند. با اينكه مصاحبه در ماه مبارك رمضان انجام شد، امّا ايشان با بزرگوارى تمام به شصت سؤال من جواب دادند! دستخطّشان را فرستادند، يك بار آن را تايپ و تدوين كرديم و به حضورشان بازگردانديم. ايشان اين متن را هم حكّ و اصلاح كردند و آن را به ما بازگرداندند. نكته قابل توجّه اينكه وقتى مجله منتشر شد، به حضور ايشان رفتيم و مجله را به ايشان تقديم كرديم. در كمال ناباورى ديديم ايشان از روى صندلى بلند شدند، مجله را بوسيدند، روى پيشانىشان گذاشتند و ديگر بار نشستند. آنجا بود كه متوجّه شدم خداوند چه مردان صاف و بىغلّ و غشى را در ميان بزرگان اهل ولايت براى ما به وديعه گذاشته است كه در برابر نام امام زمان (ع) خاضعانه و خاشعانه سرتعظيم فرود مىآورند و همه همّت خودشان را مصروف اين موضوع مىكنند.
مجله، ساده، طرّاحى و صفحهآرايى شد. شمارههاى اوّل كه بيرون آمد، روزى در محلّ نمايشگاه بينالمللى كتاب تهران جوانى قد بلند و عينكى به سراغ من آمد و به من گفت: مجله موعود را ديدهام، چرا مجله موعود اين قدر ساده است؟ و طرحها و صفحهآرايىاش ضعيف است؟ من از حُسن برخورد و چهره خندانش بسيار لذّت بردم، به خصوص كه مىديدم دغدغه و نگرانى دارد و احساس مسئوليت مىكند. از او پرسيدم چه كاره هستى؟ گفت: طرّاح و گرافيستم. به او گفتم اگر گرافيست و طرّاحى و براى مجله موعود دل مىزنى، اين مجله در اختيار تو. من اگر مجله را ساده منتشر مىكنم، به اين علّت است كه طرّاح و گرافيست ندارم و اگر كاغذ مجله معمولى است، چون امكان تهيه كاغذ بهترى را هم ندارم. نامش «امير شهرابى» بود و يادش هميشه با مجله مىماند. ايشان مشغول به صفحهآرايى و طرّاحى شد و در مدّتى، قريب به سه سال كار صفحهآرايى، طرّاحى و گرافيك مجله را عهدهدار شد. او هيچگاه از موعود مطالبه دستمزد نكرد. حق است اشاره كنم، دوست بسيار خوب، صميمى و همراهم جناب آقاى مجيد قادرى كه امروز از مديران كانون پرورش فكرى كودكان و نوجونان هستند دوش به دوش و پا به پا در ميان شبهاى طولانى زمستان و روزهاى گرم تابستان، با آقاى امير شهرابى همراهى مىكرد و هر دو موجب شدند مجله قد بكشد و قدرى از آب و گل به