ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٨٠ - يونس شكرخواه نويسنده، روزنامه نگار و استاد دانشگاه
موعود در ترازوى نقد بزرگان
روزنامهنگاران، نويسندگان و اهل هنر
مهدى نصيرى نويسنده و روزنامهنگار
در شگفتم كه چگونه موعود تا اينجا دوام آورده است. موعود به موضوعاتى عموما مىپردازد كه باب طبع بسيارى از اهالى غفلتزده اين روزگار، امثال من نيست. «موعود» يعنى دل كندن از «موجود» و به «انتظار» وضعى متفاوت با اكنون بودن، اما ما همه غرق در اكنونيم و وضع موجود عالم و آدم را در عالىترين درجه از درجات سير تكامل بشرى مىدانيم و آينده را نيز تداوم تكاملى همين وضع مىدانيم. ما انسانهاى قرن بيستم و بيست و يكم به همه تاريخ گذشته بشرى كه يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر و چهارده معصوم (ع) در آن زاده و زيستهاند، فخر مىفروشيم و بر عقبماندگى آنها افسوس مىخوريم و گاه طعنه مىزنيم و به تكامل يافتگى خود مىباليم. اصلًا در شرايطى كه علم و تكنولوژى و عقل و تمدّن بشرى هر روز در حال تعالى و پيشرفت است چه نياز ويژهاى به منجى و موعود است؟!!
تمنّاى موعود و انتظار منجى جز در سايه عدم رضايت از وضع موجود، مفهوم واقعى خود را پيدا نمىكند. بعضى فكر مىكنيم حضرت حجّت (عج) تكميل كننده پروژه مدرنيته هستند كه با رنسانس شروع شده است و آنچه بشر مدرن در عرصه علم و تكنولوژى بدان دست يافته است دو حرف از بيست و هفت حرف علمى است كه حضرتش (ع) خواهند آورد. زهى كج فهمى! در حالى كه بر اساس روايات، ظهور وقتى رخ مىدهد كه بشر در جاهليّتى به مراتب شديدتر از جاهليّت زمان بعثت رسول اعظم (ص) زندگى مىكند و اساساً آن علوم مهدوى هيچ نسبتى با علوم سكولار و بحرانزاى مدرن ندارد، بگذريم.
براى موعود عمرى نه چندان طوالنى تا ظهور آرزومندم و اميدوارم بتواند دل خوانندگان و دوستدارانش را آنچنان از وضع موجود عالم و آدم بكند كه لحظهاى از تمنّاى ظهور آن عزيز، غافل نباشند.
اللّهُمّ ارِنى الطّلْعَةَ الرّشيدَةَ، وَ الْغُرّةَ الْحَميدَةَ بجاء محمدٍ و آله الطّيبين الطّاهرين.
يونس شكرخواه نويسنده، روزنامهنگار و استاد دانشگاه
اسماعيل سختكوش خودش را به شماره صد رساند؛ با دستى در ابرهاى اميد و دلى در گرو روشنى كار، مبارك است عزيز.
به گمانم حالا از يك دهه بيشتر شده است كه او و همكارانش به وعده عمل مىكنند و پاى موعودشان ايستادهاند. باور كنيد استمرار نشر يك نشريه به مراتب دشوارتر از راهاندازى آن است و تو گويى موعود گمشده اسماعيل بود. او زود از دنياى پر سر و صداى روزنامه فاصله گرفت؛ يك مؤسّسه فرهنگى به پا كرد و در موعود مأوا گرفت و شد پژوهشگر حوزه مهدويّت. او حالا عالوه بر بيست و چند جلد كتاب، صد شمع روشن هم دارد و در روزگار غفلتهاى پشته شده بر خودبنيادىها و خود محورىها از «انتظار» يك عمل ساخته است، يك كنش و صد پنجره گشوده بر روى راهى كه او قرار است بيايد. دوباره تبريك؛ دوباره سلام.