ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١٧ - داستان موعود
به ياد دارم كه آن ساختمان نياز به نقاشى داشت. وقتى به مؤسسه برگشتم يكى از دوستان و همكاران ما در مؤسسه اعلام كرد كه در رؤياى صادقهاى ديده است كه حضرت صاحبالزّمان (ع) از طريق شيخى، پولى را به عنوان هديه براى مؤسسه فرستادهاند. اين رؤيا را به فال نيك گرفتم. يادم هست در يك روز شنبه، به براى مصاحبه، با حضرت «آيتالله خزعلى» به منزل ايشان رفته بودم. در انتهاى مصاحبه، ايشان بستهاى به ما هديه دادند. من متعجّب شدم. از علّت تعجّب من پرسيدند گفتم: من منتظر اين پاكت بودم و خبر رسيدن اين پاكت قبلًا به ما داده شده بود. وقتى پاكت را باز كردم يك سكّه بهار آزادى بود و مبلغى پول كه وقتى آن را شمردم، ديدم دقيقاً معادل همان وجهى است كه نقاش براى ساختمان مىطلبد. اين هم يكى ديگر از عنايات حضرت صاحب الزّمان (ع) بود صدها مورد ديگر از آن نوع را هم مىتوانم برشمارم.
مدّت استقرار ما در آن ساختمان هم سر آمد. بيمارى سخت آقاى على محمّدى بر طرف شد و ما در پى بخت خود و با چشم اميد به حضرت از آن محل بيرون آمديم ...
درباره رويكرد «مؤسسه فرهنگى موعود» به مباحث مهدوى، در لابهلاى گفتوگوهايم به وجوهى اشاره كردم. روزى انديشيدم كه، بعد از سالهاى سخت انقلاب اسلامى و جنگ، با توجّه به رويكرد بنيادين انقلاب و نظام اسلامى به دين و مفاهيم و ارزشهاى دينى، ما مىبايست چه چيزى را تدارك مىديديم و سر راه بچهها قرار مىداديم و جانانمان را متوجّه آن مىساختيم تا در ادامه جريان انقلاب و جنگ، جامعه ما بتواند حيات فرهنگى خودش را ادامه بدهد؟
همين فكر باعث شد كه مطلبى را بنويسم. بد نيست به اختصار به آن اشاره بكنم. در جلد اوّل از كتاب «استراتژى انتظار» از آن سخن گفتهام و براى روشن شدن موضوع و مضمون، به ويژگىهاى امرى اشاره كردم كه مىبايست در قالب يك فكر يا طرح ذهنى و با ادبيات مناسب فراروى جوانان و جامعه جوان و انقلابى قرار مىگرفت تا جلوى انفعال و انحراف را گرفته، تداوم و حركتهاى اصيل را سبب شود. در آنجا گفتهايم اين فكر يا طرح مىبايست:
١. رويكرد قوى و جدّى به آينده داشته باشد؛
٢. ريشه در مافى الضمير انسان داشته باشد؛
٣. امكان و مجال فرهنگسازى داشته باشد؛
٤. برانگيزاننده و شورآفرين باشد؛
٥. از خاستگاه شيعى و روحيه قوم ايرانى برخوردار باشد؛
٦. ريشه در تاريخ اين ديار و ساكنان آن داشته باشد؛
٧. الگو و نمونهاى عينى داشته باشد؛
٨. ملموس و واقعى جلوه كند؛
٩. جامعيت داشته باشد و همه حوزهها و ساحتها را در برگيرد.
در آنجا اشاره كردهام كه به نظر من تنها موضوعى كه همه اين ويژگىها را داراست، مىتواند بيان شود و براى رفتن به ما مدد بدهد، فرهنگ مهدوى است. من در كتاب «استراتژى انتظار» مهمترين وجوه آن را بيان كردهام و انقلاب اسلامى را به يك سفينه تشبيه كردهام كه با اوّلين منبع سوخت از زمين جدا شد و به نقطه عطف سال ١٣٥٧ رسيد. در مرحله بعد با منبع سوخت ديگرى به مرتبه و مدارى فراتر از سال ١٣٥٧ رسيد و سالهاى جنگ را پشت سر گذاشت، امّا براى قرار گرفتن در مدار اصلى نيازمند يك انرژى ويژه بود. اين انرژى ويژه در طرح فرهنگ مهدوى و احياى آن در ميان مردم و مناسبات مردم مىديدم. نيرويى كه انرژى ويژه را مىتواند اين سفينه را در مدار اصلى خودش قرار بدهد. آن مدار اصلى را «انتظار و تأسيس جامعه منتظران» مىشناسم؛ اين سفينه مىبايست در مدار «جامعه منتظران و زمينهسازان ظهور حضرت» قرار بگيرد تا امكان اجراى همه مأموريتش را پيدا كند. البته با اين تعريف از انتظار كه، «عمل آگاهانهاى است همراه با آمادگى براى گذار از وضع موجود و ساختن آينده مطابق نقشه و طرح آسمانى و الهى.»
آسيبها و تهديدهاى حوزه مهدوى فراواناند و در حوزههاى نظرى، فرهنگى، عملى و تمدّنى، گوناگون قابل گفتوگو مىباشند.
نمىدانم تا چه زمانى بخت همراهى با موعود را خواهم داشت، امّا اميد دارم تا آخرين لحظه در انتظار حضرت موعود بمانم. ديدارش كنم، در خدمتش در آيم؛ در انتظار مردى كه اگر بيايد همه روزها جمعه و همه فصلها بهار مىشود انشاءالله
خرداد ١٣٨٨