ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ١١ - داستان موعود
مطالعات مستمر و دائمى، اين توفيق را يافتم كه در اين باره قلم بزنم. به همين دليل عموم آثار قلمى من تا قبل از ورود به عرصه مؤسسه فرهنگى موعود و نشر آثار مهدوى، معطوف به آثارى مىشوند كه حول موضوع غربشناسى، غربزدگى و يهوديّت مىچرخند و در اين باره گفتوگو مىكنند؛ از حال و روز مردم مسلمان و به ويژه ايران اسلامى در برابر غرب، غربزدگى و آنچه كه استعمار براى آنها به ارمغان آورده است. در همان سالها هم تلاش داشتم تا آنچه را كه فكر مىكردم صحيح است و بايد به اجرا در بيايد، در قالب طرحهاى بنيادين، دامنهدار و دراز مدّت، ارائه بشود. از همين رو در سازمانها و نهادهاى دولتى حضور پيدا مىكردم، در اين ميادين قلم مىزدم، طرّاحى مىكردم و برنامهسازى و برنامهنويسى داشتم. متاسّفانه هرچه پيش مىرفتم، بيشتر متوجّه مىشدم كه جاى اين گفتوگوهاى جدّى و برنامههاى كلان و دراز مدّت در سازمانها و نهادهاى رسمى در كشور خالى است. منظورم بيشتر اجراى طرحهايى بود كه با پرسش از غرب و نقد غرب آغاز مىشد. از همين جا بود كه دست به چند تجربه زدم و با مقدورات اندكى كه داشتم، سعى كردم دفتر و مكان و مؤسسهاى را ايجاد كنم تا بتوانم اين كارها را در آنجا انجام بدهم. امّا متأسّفانه با شكستهاى مكرّر روبهرو مىشدم. فكر مىكنم بيش از هفت مرتبه همه داشتههايم را از دست دادم و زندگىام را دوباره از صفر آغاز كردم. آخرين و بزرگترين تجربهاى كه از بيانش پرهيز دارم، مرا به ميدانى كشيد كه امروز در آستانه چهاردهمين سال آن دارم زندگى مىكنم.
طى اين همه سال، با مردانى حشر و نشر داشتم كه امروز هم جايشان را در عرصههاى مهمّ فرهنگى و برنامهريزى كلان خالى مىبينم.
واقعه شگرفى در زندگى من رخ داد و همان باعث شد تا من از خداوند تقاضا كنم تا حلقه خدمتگزارى مردى را در گوشم كند كه در حقيقت همه شايستگى و ويژگىهاى مردانه در او جمع است. سال ١٣٧٤ را به ياد دارم كه براى انجام حجّ تمتّع به مكّه معظّمه رفته بودم. با آنكه قريب به سه چهار ماه پيش از آن به اين موضوع انديشيده بودم كه در وقت رويارو شدن با خانه كعبه از خداوند چه چيزى بايد بخواهم، امّا در خاطرم هست كه در اوّلين لحظه ديدار و تماشاى خانه خدا اين كلام از جانم برخاست و بر زبانم جارى شد كه: «الّلهمّ انّا نرغب اليك فى دولةٍ كريمةٍ تعزّ بها الاسلام و اهله و تذّل بها النفاق و اهله و تجعلنا فيها من الدّعاة الى طاعتك و القادة الى سبيلك و ترزقنا بها كرامة الدّنيا و الآخرة؛ بار خدايا، ما آرزومند آن حكومت با كرامتى از جانب تو هستيم كه به وسيله آن اسلام و اهلش را عزيز و نفاق و اهلش را خوار گردانى، ما را در آن از دعوتكنندگان به بندگى است و رهبران و پرچمداران به سوى راهات قرار دهى و بدين وسيله بزرگوارى در دنيا و آخرت را روزىمان فرمايى.» فرازى از دعاى افتتاح بود كه در قالب دعا و استغاثه بيان شد. آرزوى بزرگى كه شايد پهنا، گستره و ژرفاى آن را من درك نمىكردم با اين همه آرزو مىكردم كه خداوند به من توفيق خدمتگزارى به ساحت مقدّس حضرت ولى عصر (ع) را عطا كند. پس از حج، وقتى به ايران برگشتم اتّفاقات پى در پى و جالبى در همين راستا برايم پيش آمد.
شايد سؤال شود چه ارتباطى ميان دلمشغولىهاى فكرى شما و تأسيس اين مؤسسه مهدوى وجود داشته است؟
مىخواهم عرض كنم در وقت گفتوگو از غرب و غربزدگى مسلمانان، براى من يك سؤال وجود داشت و آن اينكه اگر در وجه سلبى غرب و غربزدگى، مدرنيته و مدرنيزاسيون را مورد پرسش قرار مىدهيم، از وجه ايجابى، از چه بايد آغاز كنيم و از چه بايد بگوييم؟
آن هنگام كه موعود بسان پرندهاى سپيد بال و زيبا از پنجره اتاق وارد شد و بر فرش دل و خانه حضر اندوخته و خوانده بودم، مقدّمهاى بيش نبودند براى ورود به اين عرصه.
همانند همه نقاط جهان كه راه اندازى و تأسيس يك مؤسسه، مشكلات ويژهاى را به دنبال دارد، تأسيس مؤسسه فرهنگى موعود هم خالى از مشكل و سختى نبود. اين مشكلات متعدّد بودهاند و ما همچنان بار آن را به دوش مىكشيم و تجربه مىكنيم. البته در شرايط ويژه فرهنگى و اجتماعى سال ١٣٧٤ نوعى دغدغه و