ماهنامه موعود - مؤسسه فرهنگى هنرى موعود عصر - الصفحة ٢٤ - اما بعد
اما بعد ...
اشاره:
نخستين سرمقاله، در پيش شماره اوّل موعود، در آبان ماه ١٣٧٥، منتشر شد تا ديدگاه عمومى موعود و طرح كلّى موعوديان درباره موضوع فعّاليت مؤسّسه در معرض نظر و نقد اهل نظر قرار گيرد. اينك پس از يكصد شماره از مجله، ديگر بار اين سرمقاله عرضه مىشود.
گوشهگيران انتظار جلوه خوش مىكشند برشكن طرف كلاه و برقع از رخ برفكن
با سپاس به درگاه حضرت ربالارباب كه برگزيده دو عالم، محمد مصطفى (ص) را نبى رحمت خويش بر بندگان قرار داد و حب خاندان مطهر او را تاج افتخار و كرامت شيعيان نمود تا با نوشيدن جام محبّت از كوثر ولايت، از بند ضلالت برهند و در ميانه موجهاى كوبنده گمراهى، ره به منزل مقصود برند و اسلام را به عنوان كاملترين دين به جهانيان معرفى كرد. امّا چنانكه مىدانيم مسلمين آن گونه كه شايسته بود، از آن پاسدارى نكردند و تنها به وسيله ائمه معصومين (ع) و علماى تربيت شده در مكتب ايشان، به مدد سيره و سنت نبى اكرم (ص) ساحت اين آيين از دستخوش تحريف و استحاله در ميان آراى منتشر در امان ماند و اين نبود جز ظهور عينى وعده خداوند كه فرموده بود: «إِنَّانَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ»[١]
امّا اين بدان معنى نبود كه همه مسلمين و از جمله شيعيان سيره و روش زندگى مادى و حيات فرهنگى خود را با آن دستورات منطبق ساختند بلكه، آنها با غفلت تام، خود را از آن همه نعمت محروم كردند و در چنگال تبعات حاصل از نافرمانى گرفتار آمدند، چنانكه در ميان حوادث پىدرپى، به سختىهاى بسيار مبتلا شدند.
شايد اگر دستگيرى بزرگان اهل دين و از آن مهمتر، عنايات حضرت ربّانى نبود، هر آينه در ميان حوادث- به تاوان همه غفلتها- نامشان از صفحه هستى محو شده بود.
امروزه مسلمين و همه سرزمينهاى اسلامى، در ميان سختىهاى حاصل از سلطه فرهنگ و تمدن شركآلود؛ و تمدنى كه «ظلم» به تمام معنى كلمه را در جهان گسترده است، گرفتار آمدهاند.
خودكامگى بشر، طى قرون اخير، از او موجودى مستكبر ساخته است كه به هيچيك از قوانين و سنن پاىبند نيست. ديگر فرمان هيچ نبى و مرسل يا كتابى را گردن نمىنهد و تنها فرمانبردارى از ميل و تمناى حيوى خويش را در دستور كار حيات مادى و فرهنگى خود وارد ساخته است؛ تمنّايى كه كاملترين صورت آن را در آئينه فرهنگ و تمدن مغرب زمين مىتوان ديد.
در آن مجموعه، دريافتها و موازين همه اديان، مذاهب و انديشههاى كلى پيشينيان، حقير، كمارزش و غيرعلمى فرض شده و پذيرش هر رأى و كلامى، منوط به اثبات در دستگاه عقل تجربى و كمّى شده در نتيجه، همه معتقدات و دريافتهاى متّكى به عالم غيب مورد ترديد واقع گشته است.
استيلاجويى و استكبار ورزيدن، ذاتى اين فرهنگ و تمدن است و هرچه از عمر آن گذشته، اين وجه را بيش از پيش آشكار ساخته است. و اينك، به قوىترين شكل، وجوه آن نمودار شده است و امروزه بشر قدرتطلب، در پى سلطهجويى، داعيه الوهيت در سر مىپرورد. ستمديدگان در گوشه و كنار جهان، تاوان سخت سلطهجويى اربابان قدرت و ثروت را پس مىدهند. جنگها، آشوبها و ناامنى، روزگار را بر پيروان اديان سياه كرده است. همه مرزها و محدودهها درنورديده شدهاند و ديگر هيچ حرمتى پاس داشته نمىشود.
تجاوز بشر به محدوده آبها، آسمانها، جنگلها و زمين،