سنن النبى (آداب، سنن و روش رفتاری پيامبر گرامی اسلام) - العلامة الطباطبائي؛ مترجم حسین استاد ولی - الصفحة ٢٠٦
(١) ٤٥٢) على ٧ فرمود: صورت رسول خدا ٦ گرد بود.
(٢) ٤٥٣) على ٧ فرمود: بر لب زيرين رسول خدا ٦ خالى نقش بسته بود.
(٣) ٤٥٤) على ٧ فرمود: حدقه چشم رسول خدا ٦ سياه بود.
(٤) ٤٥٥) از جابر بن سمره پرسيدند: آيا در سر مبارك رسول خدا ٦ موى سفيدى ديده مىشد؟ گفت: در سر آن حضرت جز چند تار موى سفيدى كه در فرق مبارك او بود و با روغن زدن پنهان مىگشت موى سفيد ديگرى وجود نداشت.
(٥) ٤٥٦) بر شكم رسول خدا ٦ شكنهايى- چينخوردگىهايى- وجود داشت، يكى زير لباس پنهان مىگشت و دوتاى ديگر نمايان بود.
(٦) ٤٥٧) على ٧ فرمود: رسول خدا ٦ جلالت و هيبتى خاص داشت.
(٧) ٤٥٨) رسول خدا ٦ در چشم هر بيننده با وقار و بزرگ مىنمود.
(٨) ٤٥٩) على ٧ در پاسخ سؤالهاى يهودى فرمود: چون رسول خدا ٦ در مجلسى مىنشست از اطراف آن حضرت نورى مىدرخشيد كه همه آن را مىديدند.
(٩) ٤٦٠) امام صادق ٧ فرمود: از رسول خدا ٦ در شبهاى تاريك نورى ديده مىشد گويى پاره ماه است.
(١٠) ٤٦١) يكى از خواص رسول خدا ٦ اين بود كه چون مىخواست به ديدار قومى برود جلوتر نورى به خانه آنان سبقت مىگرفت.
(١١) ٤٦٢) پسر عمر خطّاب گويد: كسى را نديدم كه سخىتر و شجاعتر و سلحشورتر از رسول خدا ٦ باشد.
(١٢) ٤٦٣) امام باقر ٧ فرمود: رسول خدا ٦ سه خصلت داشت كه ديگران نداشتند: آن حضرت سايه نداشت. از راهى عبور نمىكرد مگر اينكه پس از سه روز كسانى كه از آنجا مىگذشتند از عطر عرق آن جناب متوجه مىشدند كه ايشان از آن محل گذشته است. آن حضرت بر هيچ سنگ و درختى نمىگذشت جز آنكه به آن حضرت سجده مىكرد.