حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ١٣٠ - در منثور از كلمات قصار
خلق».
كلمه ٩- قال أمير المؤمنين ٧: من تتبّع عورات النّاس كشف اللّه عورته[١].
هركس در پى عيبجوئى مردم بر آيد خدا پرده از روى عيب و گناهش بردارد و او را رسوا كند.
كلمه ١٠- قال أمير المؤمنين ٧: العارف وجهه مستبشر و قلبه محزون[٢].
عارف رويش خندان و دلش از توجّه به عالم آخرت و حضور سلطان احديت هميشه محزون و گريان است.
كلمه ١١- قال أمير المؤمنين ٧: من كشف مقالات الحكماء انتفع بحقائقها[٣].
هركه از مقالات حكما پرده بگشايد به حقائق علمى آنها بهرهمند شود.
كلمه ١٢- قال أمير المؤمنين ٧: نال الفوز الأكبر من ظفر بمعرفة النفس[٤].
هركه خود را شناخت بزرگترين سعادت را يافت كه از معرفت خود به معرفت خدا مىرسد و اين بزرگترين سعادت است.
كلمه ١٣- قال أمير المؤمنين ٧: لن يحرز العلم إلّا من يطيل درسه[٥].
هرگز به حدّ كمال علمى نمىرسد مگر كسى كه طول مدّت به كار آن علم پردازد و ادامه فكر و نظر و بحث در آن علم دهد.
كلمه ١٤- قال أمير المؤمنين ٧: للحقّ دولة و للباطل جولة[٦].
[١] - غرر و درر آمدى، شرح آقا جمال، ج ٥، ص ٣٧١، ش ٨٧٩٦.
[٢] - غرر و درر آمدى، شرح آقا جمال، ج ٢، ص ١٠٥، ش ١٩٨٥:« العارف وجهه مستبشر متبّسم و قلبه وجل محزون. عارف يعنى صاحب معرفت و دانش، روى او شكفته و تبّسمكننده است، و دل او ترسناك و اندهگين است، يعنى از براى آخرت».
[٣] - غرر و درر، ط نجف، ص ٣٠١، س ١٧؛ و ط صيدا، ص ٢٢٣، س ١١؛( فى حرف الميم بلفظ من)؛ و شرح آقا جمال، ط ١، ج ٥، ص ٤٧٤، ش ٩٢٤١.
[٤] - غرر و درر آمدى، ط نجف، ص ٣٢٢، س ٨، و ط صيدا، ص ٢٣٩، س ١١؛( من كلامه ٧ فى حرف النون بلفظ المطلق)؛ و شرح آقا جمال، ج ٦، ص ١٧٢، ش ٩٩٦٥.
[٥] - غرر و درر آمدى، ط نجف، ص ٢٥٥، س ١٧؛ و ط صيدا، ص ١٨٦، س ١٣؛ و شرح آقا جمال، ج ٥، ص ٩٥، ش ٧٤٢٢.( من كلامه ٧ فى حرف اللام باللام الزائدة بلفظ لن).
[٦] - غرر و درر آمدى، ط نجف، ص ٢٥٢، س ٦؛ و ط صيدا، ص ١٨٣، س ١٤؛ و شرح آقا جمال، ج ٥، ص ٢٥، ش ٧٣١٧ و ٧٣١٨( فى حرف اللام باللام الزائدة باللفظ المطلق) در اين مصادر و همچنين در نسخه غرر و درر خطّى، هر يك از« للحقّ دولة»،« للباطل جولة» كلمه جداگانه است بدون حرف عاطفه در ميان، چنان كه در شرح مذكور به دو شماره ياد شدهاند، جز اينكه در طبع صيدا در كلمه دوم نيز با« دولة» است« للباطل دولة» كه شايد تحريف شده است و آقا جمال در شرح و ترجمه آن گويد:« از براى باطل جولانى باشد« جولان» به معنى طواف و دور زدن است، و مراد اين است كه از براى باطل گردشى باشد كه زود بسر آيد و زايل گردد چنان كه تتمه اين كلام معجز نظام كه در كتب ديگر نقل شده اين است كه« ثم يضمحلّ» يعنى جولانى دارد و بعد از آن مضمحل و باطل گردد».