حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ١٠ - نامه اول
كرده است از بركات آن تجارت است.
شبهاى جمعه جلسه تفسير داشت جمعى از خصّيصين از آن محضر مبارك خصوصى بهره مىگرفتند، و اين بنده نيز افتخار شركت داشت.
در احياى معارف حقّه كوشا بود گاه به تفسير و گاه به تحرير و گاه به تدريس.
سبحان اللّه از اوّل تا آخر كليّات ديوانش و در همه تأليفاتش يك كلمه لغو نمىيابى. ديوانش از فاتحه تا خاتمه شور و نوا و سوز و گداز است خدا گواه است كه محضرش نيز هم چنين بود.
بيش از ده سال با او حشر داشتم يك كلمه ناروا و يك حرف ناسزا و يك جمله بيهوده از او نشنيدم چه گريهها و زارىها از او ديدم، و چه اندرزها از او به يادگار دارم. و چه خاطرات و چه حالات و چه و چه و ....
كلمه فحش او «خواهرنامرد بود» مىفرمود: خواهرنامردها چه مىكنند. و يا فلان خواهرنامرد چه گفت. بارها با تبسّم مىفرمود: فحش من خواهرنامرد است. و اين بنده جز تلفّظ به اين لفظ فحش هيچ فحشى درباره كسى از او نشنيدم. مىفرمود: بعد از مرگ ما تأليفات و اشعار ما قدر و قيمت پيدا مىكنند.
در قانون شيخ الرّئيس دست داشت و در طهران آنرا تدريس مىكرد. طبعش بسيار لطيف بود. از طلعت ديوانش فروغ انّ من الشّعر لحكمة ساطع است، و از طلاقت بيانش شروق انّ من البيان لسحرا طالع. نازكى اشعارش خود برهان ناطق است، و تقريظ مرحوم ملك الشّعراى بهار كه در ابتداى نغمه عشّاق ثبت است شاهدى صادق.
اين بنده گويندهاى را از معاصرين نمىشناسد كه آن همه مضامين رفيع حكمت و معانى منيع عرفان را به اين سبك روان به رشته نظم كشيده باشد لذا با هيچ يك از دواوين معاصرين جز به ديوان درج درر حقائق الهى خو نكرده است.
|
دقيقههاى معانيش در سواد حروف |
چو در سياهى شب روشنى پروين بود |
|
و خود از طراوت گفتار نغز پر مغزش لذّت مىبرد كه مىفرمود:
|
سخن مدّعيان نغز و لطيف است ولى |
غير شعر تو الهى دل ما نگشايد |
|