حكمت عملى يا اخلاق مرتضوى - الهى قمشهاى، مهدى - الصفحة ١٣ - نامه اول
اين غزل را بسرود:
|
اى شيخ مزن طعنه به گفتار الهى |
ذوقى طلب از جذبه اشعار الهى |
|
|
هرنكته كه در نظم الهى است حديثى است |
از دفتر معشوق و ز انوار الهى |
|
|
افروخته جان ز آتش عشق است و عجب نيست |
روشن دلى از شمع شرربار الهى |
|
|
هرمرغ زند نغمهاى از شوق در اين باغ |
آيد به تفرّج سوى گلزار الهى |
|
|
گر طعنه زند صوفى و گر شيخ نرنجيم |
غافل بود از مخزن اسرار الهى |
|
|
از مردم آزاده و ارباب صفا پرس |
لطف سخن و طبع گهربار الهى |
|
|
هرعالم ربّانى و هرصوفى صافى است |
پاك از حسد و شيد بود يار الهى |
|
|
راز دلم از ناله جانسوز توان يافت |
گر بشنوى آهنگ دل زار الهى |
|
|
من ذرّه خورشيد تو اى شاهد غيبم |
با عشق تو افتاده سر و كار الهى |
|
البته هركسى محسود اين و آن نمىشود مگر شخصيّت بارزى باشد. اين خود دليل بر علوّ مقام محسودين است.
در كتاب شريف كافى ثقة الإسلام كلينى اعلى اللّه تعالى مقاماته درباره ائمه اطهار عليهم السّلام بابى است به عنوان «باب انّهم المحسودون الذين ذكرهم اللّه تعالى».
و در اين باب كلينى به اسنادش روايت مىكند: عن الكنانى قال: سألت أبا عبد اللّه ٧ عن قول اللّه عزّ و جلّ أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فقال: يا