شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١١٣ - ١ آيةالله العظمي بروجردي
سال ١٣١٠ ق به دارالعلم اصفهان، که درآن موقع هزاران طالب علم وجمعي از استادان ورزيده، با نشاط فراوان درآن شهرعظيم به تعليم وتعلّم علوم اسلامي سرگرم بودند، هجرت نمود. شهري که درگوشه وکنارآن، آثار باشکوه سلاطين صفويه به چشم ميخورد وگويا مردم آن شهر هنوز سيادت، غرورعلمي و بزرگ منشي آن دوران تاريخي را حفظ نموده بودند. نخست درمدرسهي چهارباغ که غالباً مسکن بزرگ زاد گان بود وبعداً درمدرسه ي صدر، سکني گزيد واز محضر درس مرحوم ابوالمعالي کلباسي وسيدمحمدباقر درچهاي وجهانگيرخان فيلسوف شهير وآخوند کاشي وديگران استفاده نمود ودرعلوم ديني وفقه به پايهاي رسيد که درسن ٢٥ سالگي اساتيد وي، تقليد را بروي حرام وبعضي هم او را به عمل احوط از آراي خود وديگران امر کردند وغالباً ازاين که وي جامع ميان استعداد وفهم سرشار وحافظهي قوي است که به ندرت اتفاق ميافتد تعجب ميکردند.
فقيد سعيد، پس از ده سال تلمّذ و چندي تدريس وچند نوبت رفت وآمد به بروجرد وتأهل، درسن ميان ٢٨ و٣١ سالگي درسال ١٣٢٠ ق درحالي که به مقام شامخ اجتهاد نائل گرديده وجامع معقول ومنقول بود، به نجف اشرف وارد شد. زعامت علمي درآن وقت با مرحوم آيةالله آخوند ملامحمد کاظم خراساني بود و نجف بهترين وبا نشاطتريندورانهاي علمي را ميگذرانيد. شايد تا آن وقت، مجلس درسي به آن کيفيت وکميت درنجف منعقد نشده بود، مدرّسي خوش بيان، خوش سليقه وموافق با ذوق اين شاگرد تازه وارد که همواره از حشو و زوايد مطالب علم اصول گريزان ومتوجه اصول مطالب وحصهي مرکزي بحثهاي علمي بود، مغنتم ترين فرصت را براي وي فراهم آورد، مردي با وقار از خاندان بحرالعلوم با دانشي وسيع از دورا دور منبر درس، با بياني رسا به استاد اشکال ميکند، همه متوجه او هستند و با نظر عظمت به وي مينگرند، استاد با احترام به وي پاسخ ميگويد .
يک روز در منزل وي به طور خصوصي به يکي از بيانات درس ايراد ميکند، استاد ميگويد پس چه بايد کرد؟ تلميذ از روي اطلاعات رجالي خود که از مکتب اصفهان