شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٤١ - آية الله العظمي ملا حسينقلي همداني
اشرف مشرّف شويد و وظايفي را که به شما گفتهام انجام دهيد و پس ازشش ماه، در وادي السّلام نجف به انتظار من باشيد.
مرحوم شوشتري بيدرنگ مشغول انجام دستورات ميشود. خانه را ميفروشد، اثاث البيت را جمعآوري کرده و آماده حرکت به سوي نجف اشرف ميشود. دراولين وهلهاي که وارد نجف ميشود، در وادي السّلام هنگام طلوع آفتاب، مرد جولا را ميبيند که گويي از زمين جوشيده باشد، دربرابرش حاضر ميشود. درآن هنگام دستوراتي ميدهد و پنهان ميشود.
مرحوم شوشتري وارد نجف اشرف ميشوند وطبق دستورات جولا عمل ميکنند تا ميرسند به درجه ومقامي که قابل ذکر نيست.
مرحوم شوشتري به درس فقه واصول شيخ انصاري حاضر ميشوند و مرحوم شيخ هم در هفته يک بار به درس اخلاق مرحوم آقا سيد علي حاضر ميشدند.[١]
آخوند ملاحسين قلي از نقطههاي آغازين آشنايي خود با سيّد چنين ياد ميکند:
من متوجه شدم که شيخ انصاري هفتهاي يک ساعت به منزل سيدعلي شوشتري ميرود، اين مسأله توجه مرا جلب کرد و با خودم گفتم که اين موضوع، نبايد بيحساب باشد. حتماً نکتهاي در آن هست. به بهانهي استخاره در زدم وگفتم: استخاره ميخواهم . آقا سيّد علي فرمود: بگويي بيايد داخل ! داخل شدم. ديدم آقا سيّدعلي موعظه ميکند و شيخ انصاري نيز گوش ميکند. جلسه که تمام شد، آقا سيّد علي بلند شد وشيخ را بدرقه کرد. مجذوب آن
[١]. رساله لُب اللباب، ص١٥٤. درمنبعی دیگر، این داستان با این جملات ادامه مییابد: ملا قلی گفت: چون معلوم شد که جنون ما گل نمیکند، آنچه داری بفروش وبعد ازادای دیون، باقیمانده را بردار وبه نجف اشرف بیا و به این دستورالعمل مشغول باش، تا آنجا باز به تو برسم؛ سیّد چنان کرد تا آن که روزی در وادی السّلام ملاقلی را دید، دعا میخواند. بعد از فراغ، خدمتش رسید، با وی به خلوتی رفتند. ملاقلی گفت: فردا من در شوشتر خواهم مرد و دستورالعمل تو این است و وداع فرمود. [ طرائق الحقاق، ج٣، ص٤٦٦ ].