شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٦ - روايت هشتم حجة الاسلام مهري
وازدست ميدهد ـ خداوند او را ـ به خاطر اين رفتارهاـ بينام ونشان کرده، اثرش را ازميان عالمان ازبين ميبرد.
امّا آنکه براي بصيرت در دين و خردورزي، علم ميآموزد، وي دل شکسته، اندوهناک، بيدارشب و شب زندهداراست. تحت الحنک خويش را انداخته و در تاريکي شب بپا خواسته و به عمل عبادي مشغول ميباشد. ـ نسبت به خداوند ـ خشيت داشته وترسان است. ديگران را به سوي خداوند دعوت نموده و نسبت به آنان شفقت دارد. به اصلاح خود و سازندگي درون خود روي آورده و مردم زمانش را نيکو شناسد و لذا از مطمئنترين برادرانش هراسناک است. خداوند پايههاي وجودش را محکم نموده و در روز رستاخيز امانش دهد.[١]
اساساً در منطق دين، عالم ودانشمند کسي نيست که مغز او صندوقچهي آراء و افکار و فرمولهاي علمي اين و آن باشد وآموزههاي علمي خود را در خدمت تمايلات مادّي و قدرتهاي سلطهگر قرار دهد. بلکه عالم واقعي، کسي است که نور علم، تمام وجودش را فراگرفته و درونش از آلودگيها پاک و به نور ايمان و تقوا روشن گشته، خود را نسبت به دستورات الهي، سخت متعهّد ميداند و درانجام وظايفش کوشاست.
عنوان بصري که نود و چهار سال از عمرش ميگذشت، نزد مالک ـ که از پيشوايان چهارگانهي اهل سنّت است ـ کسب دانش نمود. او ميگويد: هنگامي که امام صادق٧به مدينه تشريف آورد، نزد آن بزرگوار رفتم تا از وي کسب فيض نمايم، ولي نپذيرفت و عذر آورد، من ناراحت شدم و با خود گفتم: اگر در من خيري بود ، امام٧ مرا ميپذيرفت.
فرداي آن روز، داخل مسجد النبي شده و پس از اداي دورکعت نماز، از خداوند درخواست نمودم که قلب آن حضرت را به من مهربان کند. چند روز گذشت، صبرم تمام شد، عصر يکي از روزها خدمت آن بزرگوار رفته، دوباره درخواست ملاقات نمودم.
[١]. کافی، ج ١، ص ٣٩؛ خصال صدوق، ج١، ص٩٤ ١.