شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ٢٧ - روايت هشتم حجة الاسلام مهري
پس از آن که به حضور حضرت شرفياب شدم پرسيد: خواستهي تو چيست؟
عرض کردم: از خدا خواستهام که قلب شما را به من مهربان کند و از علم شما روزيم سازد.
امام٧ فرمود: « لَيسَ العِلمُ بالتَّعَلّم، اِنَّما هَوَ نُورٌ يقَع في قَلبِ مَن يرِيدُ اللهُ تَبارَکَ و َتَعالي اَن يهدِيهُ؛ علم ـ حقيقي ـ آموختني نيست و با يادگيري به دست نميآيد، بلکه نوري است که در قلب کسي قرار ميگيرد که خداي تعالي خواهان هدايت اوست».
آن حضرت در ادامه فرمود: « اگر آهنگ علم مينمايي، نخست بايد که در نفس خود، جوياي حقيقت بندگي باشي و علم را براي عمل و به کار بستن آن بخواهي و از خداوند در خواست فهم ـ ودرک حقايق ـ کن تا به تو عطا فرمايد » .
عرض کردم : حقيقت بندگي و عبوديت چيست؟
پاسخ داد: « سه چيز است: نخست آن که انسان خود را مالک چيزي نداند ـ زيرا بندگان، مالکِ چيزي نباشند و مال را ازآنِ خدا ميدانند و در موردي که امر فرموده، صرف ميکنند ـ وديگر براي خود تدبيري نداشته ـ امور خود را به خدا واگذارد ـ و نيز تمام همّت و اشتغال او، امر ونهي الهي است. ـ که هر چه امر نموده، انجام دهد و از آن چه نهي فرموده، اجتناب ورزدـ .
هرگاه بندهاي ، خود را مالک چيزي ندانست، انفاق در جايي که مأمور است، براي او آسان شود و آن گاه که بنده ـ درخود ارادهاي نديد و ـ تدبيرش را به خدا واگذار کرد، مصيبتهاي دنيا براي او آسان گردد و هرگاه که بندهاي مشغول امر ونهي الهي بود، خود را فارغ نبيند تا جدال کند و يا نزد مردم مباهات نمايد و هنگامي که خداوند اين سه را به بندهاش کرامت نمود، مشکل دنيا و شيطان و مردم بر او آسان گردد و دنيا را براي زياد نمودن مال وافتخار کردن طلب نکند و عزّت و برتري مردم را طالب نباشد و شب و روزش