شيداي روح الله (سيري در زندگي آيت الله حاج آقامجتبي حاج آخوند) - مُهری، محمد جواد - الصفحة ١٨٨ - نقش ميرزا مسيح در قتل گريباي دوف
چون بيرون شدن او را دانستند ازغوغا بازنشستند، وکارداران روس چون اين شورش مردم وغوغاي دوم را مشاهده کردند از کارداران ايران بنهايت شاد شدند».[١]
از اين گزارشات دو مطلب اساسي بدست ميآيد:
اول اينکه رژيم فتحعليشاه بعد از قضيه ترکمانچاي بشدّت از روسها ميترسيده وبا هرگونه حرکت مردم عليه آنان مخالفت ورزيده وخشمگين ميشده است. ولذا نسبت به حرکت ميرزا مسيح مجتهد نيز بسيارخشمگين بوده است، ولي از باب رعايت برخي مصالح ملّي وداخلي، ابتدا چندان به آن تظاهر نميکرده است وليکن وقتي قضيه را جدّيترازآن ميبيند که درتصور داشته، به قول سپهر«آتش غضبش زبانه زدن ميگيرد وبيم آن ميرود که حکم به قتل عام فرمايد!»، بنابراين، هرچند که دربار فتحعلي شاه درباطن نسبت به روسها خشمگين بودهاند، ولي به لحاظ اينکه رجال آن مردماني دنياپرست ورياست طلب بوده و به چيزي جزحکومت کردن نميانديشيدهاند، از حرکت وشورش ضد روسي مردم وعلمايي چون ميرزا مسيح، آن هم درست زماني که روس ها درجبههي عثماني مشغول جنگ تازهي ديگري بودند، نتوانستند هيچ گونه بهرهبرداري سياسي کنند وازروس ها امتياز بگيرند، بلکه برعکس به اظهارتملق و خفّت بيشتر دربرابر آنان پرداختند، وخودباختگيشان را کاملاً آشکار ساختند واين ويژگي همهي حاکماني است که تکيه برمردم ندارند ولذا ميکوشند ضعف خود را با تکيه بربيگانگان جبران کنند.
مطلب دوم که از گزارش سپهر فهميده ميشود اصالت مردمي حرکت ضدّ روسي به رهبري ميرزا مسيح مجتهد است، اگر اين قضيه يک شورش هيجاني کور بود، بعد از پايان تخريب سفارت روسيه وقتل گريباي دوف وآشکار شدن ناخوشايندي دربارازاين قضايا ديگرکسي براي ادامهي آن همّت نميگماشت، درحالي که ميبينيم سپهر مينويسد: وقتي که ميرزا براي دفاع به مسجد آمد چنان اجتماع بزرگي ازمردم خشمگين فراهم آمد که اين
[١]. ناسخ التواریخ، ج١، ص١٩٣.