علوم قرآنى - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٦٨ - مدت نزول
علاوه بر استدلال مذكور، در قرآن آيات ناسخ و منسوخ، عام و خاص، مطلق و مقيد، مبهم و مبيّن بسيار است. در حالى كه مقتضاى ناسخ بودن، تأخير زمانى آيات ناسخ از منسوخ است. همچنين بقيه تقييدات و مخصوصا بيان مبهمات كه لازمه طبيعى و عادى آن وجود فاصله زمانى است. پس هرگز معقول نيست كه قرآن موجود يكجا نازل شده باشد و نيز خود آيه «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ ...»[١] و آيات مشابه از گذشته حكايت دارند، به گونهاى كه شامل خود اين آيات نمىشوند.
پس اين آيات از چيز ديگر، جز خود خبر مىدهند و آن شروع نزول قرآن است.
توضيح اينكه اين آيات خود جزء قرآنند و اگر از تمامى قرآن خبر مىدادند كه در شب قدر نازل شده از خود نيز خبر دادهاند. پس لازمه آن، اين است كه اين آيات نيز در شب قدر نازل شده باشند و بايستى بدين صورت گفته شود: «الذي ينزل» يا «إنّا ننزّله» تا اين كه حكايت از زمان حال باشد، ولى اين آيات از غير خود خبر مىدهند و اين نيست جز آن كه بگوييم منظور از نزول در شب قدر، آغاز نزول بوده است نه اينكه همه قرآن يكجا در اين شب نازل شده باشد.
شيخ مفيد درباره گفتار صدوق كه براى قرآن دو نزول فرض كرده است: دفعى و تدريجى كه نظر پنجم است. مىگويد:
«منشأ آن چه شيخ ابو جعفر صدوق برگزيده خبر واحدى است كه نه موجب علم مىشود تا آن را باور كرد؛ و نه موجب عمل مىگردد تا آن را تعبدا پذيرفت. بهعلاوه نزول قرآن در حالات گوناگون و در مناسبتهاى مختلف كه اسباب نزول خوانده مىشود، خود شاهدى است بر نپذيرفتن ظاهر آن خبر؛ زيرا قرآن درباره جرياناتى سخن مىگويد كه پيش از حدوث آن مفهومى ندارد و نمىتواند حقيقت باشد، جز آن كه همان موقع نازل شده باشد. مثلا قرآن از گفته منافقين خبر مىدهد:
«وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا ما يُؤْمِنُونَ»[٢] و يا گفتار مشركان را نقل مىكند «وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِكَ مِنْ عِلْمٍ ...»[٣] اينگونه خبرها از گذشته است، نمىشود پيش از زمان وقوع صادر شود. در قرآن نظاير چنين اخبار
[١] بقره ٢: ١٨٥.
[٢] بقره ٢: ٨٨.
[٣] زخرف ٤٣: ٢٠.