علوم قرآنى - معرفت، محمد هادى - الصفحة ٤٧٠ - روايات اماميه
همين آذر كيوان جمعآورى شده است و در دوران سلطنت اكبرشاه تيمورى (١٩٦٣- ١٠١٤) مىزيسته است. مؤلف مذكور در شهر «پتنه» تولّد يافته و يكى از داعيان مذهب پدرش مىباشد و هدفش جمع ميان مذاهب بوده، ازاينرو دست به نوشتن اين كتاب زده و از عقايد و آداب و رسوم مذاهب رايج جستجو كرده و يادداشت نموده است. ولى از بىخردى، براى جمعآورى آرا و عقايد مذاهب گوناگون، در رهگذرها و قهوهخانهها و با تماس با افراد معمولى و ناشناس اين معلومات را به دست آورده است و هيچ كتاب يا منبع اصيل يك مذهب را مستند قرار نداده، اين كاستى و عيب بزرگ با مراجعه به كتاب روشن مىباشد. اين كتاب بىمايه براى اوّلين بار در سال (١٧٨٩ م) بر دست يك انگليسى به نام «فرنسيس گلادوين» ترجمه و در سال (١٨٠٩) در «كلكتا» كه زير نفوذ انگلستان بود و با دستور حاكم انگليسى به نام «ويليام بيلى» به چاپ رسيد. اين كتاب پر از «لاطائلات» است و عمده استناد حاجى نورى درباره سوره جعلى به نام «ولايت» مىباشد، كه از لحاظ محتوا و ادب و نظم اصلا به لغت عرب شباهت يا تناسبى ندارد چه رسد به قرآن.
در كتاب «صيانة القرآن من التحريف» رويه ناهنجار آن را نشان دادهايم[١].
اينها منابعى است كه حاجى نورى به آنها استناد كرده و خود مىدانسته است كه قابل استناد نيستند، ولى از باب «الغريق يتشبث بكلّ حشيش» اين كتب فاقد اعتبار را مورد استناد قرار داده است.
رواياتى كه در كتاب «فصل الخطاب» گردآورى كرده، ١١٢٢ روايت است كه ٨١٥ روايت آن از اين كتابهاى بىارزش نقل شده است. از ٣٠٧ روايت باقى مانده كه از كتب معتبر نقل شده ١٠٧ روايت آن مربوط به باب قرائات است كه برخى از ائمه اطهار، در قرائت به گونه ديگر قرائت كردهاند. روشن است كه اختلاف قرائت، با مسأله تحريف ارتباطى ندارد؛ زيرا اختلاف قرائات سبعة يا اربعة عشر همواره در ميان مسلمانان رايج بوده و هيچكس آن را دليل بر تحريف ندانسته است. نمىدانيم چرا حاجى نورى اين اشتباه بزرگ را مرتكب شده است. مثلا از مجمع البيان نقل مىكند كه على عليه السّلام در سوره عاديات، «فوسطن» را با تشديد «سين» خوانده است و
[١] ر. ك: صيانة القرآن ص ١٩٢- ١٨٧.