نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١٥٨ - فرهنگ و ساختار سازمانى داخلى با ثبات و ما قبل نوگرا
دنيوى، همچون «كالوينيزم»[١] ممكن است تأثير متفاوتى در رابطه با توسعه اقتصاد بازارى، در پندار و كردار مردم از خود برجاى گذاشته باشد. با اين حال، قصد نداريم بر نقش مذهب (يا نبود مذهبى مشخص) در چين در جلوگيرى از شكلگيرى يك بازار اقتصادى، بيش از حد تأكيد كنيم. شايد «وبر» در ديدگاه معروف خود، حياتى بودن نقش مذهب پروتستان را در هموارسازى راه سرمايهدارى، بيش از حد بزرگ جلوه داده باشد و يا شايد هم نقش مشابه ملتهاى غير پروتستان را در فعاليتهاى اقتصادى بازارگرا يا سرمايهدارى، ناديده گرفته باشد. براى مثال، استفاده از شيوه تحليل وبر در يك محيط و شرايط نوعى پروتستان نظير نيو انگلند در قرن هفدهم، در عمل درست از آب درنيامد ولى در عوض، معلوم شد كه اقتصاد بازارى مبتنى بر سرمايهدارى، نخستين بار در قرنهاى چهارده و پانزده در شهرهاى كاتوليكنشين ايتاليا شكل گرفته است.
كنفوسيوسيزم، به عنوان يكى از سه مذهب رايج در چين (كه بيشتر به نوعى فلسفه يا ايدئولوژى شباهت دارد تا دين)، بيشترين تأثير را بر سياسيت و فرهنگ چين داشته است(Fairbank and Liu ٠٨٩١ ,٣١٣) . فرهنگ كنفوسيوسى در پناه تاكتيكها و شعارهاى طرفدارى از قانون، توانست پس از سلسله «هان» (قرن اول پيش از ميلاد، بيشترين ارزش را در روند شكلدهى رفتار و كردار انسانى، نصيب ساختار سلسله مراتبى «شبه خانوادگى پدرى» سازد. در «تفكر ارتدكسى حاكم بر اصول فرهنگى و تاريخى چينيان» بر اصل «حفظ اصول آسمانى و زدودن اميال انسانى» تأكيد مىشود.
براساس تعاليم اخلاقى كنفوسيوس، موسوم، به «سانگانك و كان»[٢] (يا سه دستور العمل اصلى يا اصول آسمانى، شامل فرمانروا، پدر و همسر و پنج فضيلت دايمى يا رابطه (نسبت) عمده) تمام نهادهاى انسانى چين، پس از برقرارى رابطه با خانواده سنتى پدرى شكل گرفتهاند و به هر يك از اعضا، وظايف و تعهدات تقريبا ثابت و معينى واگذار شده است. تلاش در جهت «درستكار» بودن براى هر كس فضيلت و مزيتى فوق العاده مهم به شمار مىرفت؛ چرا كه بيشتر افراد مافوق، نفرات زيردست خود را
[١] .Calvinism
[٢] .Sangang Wucan