نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١١٦ - ١- روند تخصيص كار در چين از سلسله «چين» تا عصر «چينگ» (از سده سوم ق م تا سده نوزدهم ميلادى)
نوگرايى بسيار بادوام يا فراديرمان[١]، توسط عوامل خارجى يعنى هجوم بيگانگان و يا سرمايهگذارى توسط بيگانگان، فراهم آمد. صلح و آرامش داخلى درازمدت و فوران اجتنابناپذير برخوردهاى گوناگون پس از آن، تغيير پىدرپى سلسلههاى امپراتورى را به دنبال داشت. سقوط سلسلههاى عظيمى چون تانگ، سونگ، مينگ و كينگ، مستقيما به ارتباط چينىها با «خارجيان» مربوط مىشود كه الزاما اعتقاد چندانى به مكتب كنفوسيوس، كه ساختار درونىشده سازمان داخلى چين بود، نداشتند. با اين وصف، به استثناى تأثير غرب بر چين در زمان حكومت سلسله «كين»، تمام مهاجمان بيگانهاى كه توانسته بودند بر چين استيلا يابند از نظر پيشرفت فرهنگى، در سطحى پايينتر از خود چين قرار داشتند. ازاينرو، ناگزير ديرى نمىپاييد كه خود در تمام ابعاد، مقهور فرهنگ چين مىشدند. به همين دليل سقوط سلسلههاى امپراتورى چين به دست ياغيان يا «بربرها» تغيير چندانى در شرايط ما قبل نوگرايى چين ايجاد نمىكرد و از آنجايى كه رژيمهاى جديد هم معمولا حرف تازهاى براى گفتن نداشتند، به سرعت راه ساختار سازمانى داخلى قديم را در پيش مىگرفتند. اين چرخه تعويض سلسلهها، كه از نظر نهدى تقريبا هيچ نتيجهاى در بر نداشت، سرانجام در قرن بيستم، عمدتا به واسطه تأثير نيروهاى خارجى، به نقطه پايان رسيد.
نگاهى گذرا و اجمالى بر تاريخ فرايند تخصيص كار در چين، عمق استمرار نهادى روند ما قبل نوگرايى در چين و نيز منحصر به فرد بودن ويژگى اين روند را آشكار مىسازد. به نظر مىرسد نگاه كردن به تاريخ چين، از اين زاويه، راهى نو و بديع براى بررسى تاريخ اين كشور باشد». از وراى اين تاريخ ديرين، كه نتيجه ماندگارى و ديرمانى بيش از حد ساختار ما قبل نوگرايى سازمانى داخلى است، چين اساسا فقط داراى يك الگوى تخصيص كار واحد بود كه با الگوى سنتى تخصيص كار اجتماعى، كه در فصل دوم بدان اشاره شد، همخوانى و مطابقت دارد. در اين الگو، اصولا تحرك كارى در مرزهاى جغرافيايى و حرفهاى، ناممكن مىنمود. نظام بردهدارى در چين تا قرن بيستم،
[١] .Super -Stable