نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١٧٦ - چين متأخرى «ديرين»
يك مجموعه عظيم، يكپارچه، پايدار و شبه خانواده و به عبارتى، برخوردار از يك ساختار سازمانى داخلى بسيار توسعهيافته، اما در عين حال، ما قبل نوگرا بوده است.
على رغم تعويض پياپى سلسلهها و وقوع شورشهاى پراكنده در گوشه و كنار كشور، شكلگيرى بازار و به تبع آن، بروز تغييرات اجتماعى و سياسى در يك چنين چارچوب نهادى، ناممكن مىنمود. حيات اجتماعى و اقتصاد، مستقيما تحت نظارت و اختيار يك نهاد سياسى دولتى مركزى و قدرتمند قرار داشت. اين وضعيت در زمان مائو با شدت هرچه تمامتر، ادامه پيدا كرد؛ به طورى كه در سالهاى پيش از دهه ١٩٨٠، چين عملا به يك ملت «كمونيست نو سنتى»[١] تبديل شده بود.(Walder ٩٨٩١ ,٢٤٢ -٤٦)
آنچه «روتسو»[٢] از آن به عنوان «محركهاى ناگهانى»[٣] از بيرون نام مىبرد و از اواسط سده نوزدهم در چين شروع شد، همان چيزى بود كه ملت چين را با مسأله اساسى و جدى «تغيير يا مرگ به عنوان ملتى مستقل» روبهرو ساخت. اگرچه برخى صاحبنظران معتقدند چين خيلى زودتر از اين تاريخ به اين مرحله رسيده بود(Spence ٠٩٩١) ولى در اواخر سده نوزدهم بود كه نوينسازى به عنوان موضوع مرگ و حيات ملت چين مطرح گرديد. عمر مطلق طولانى ما قبل نوگرايى چين و عمر نسبى طولانى نوينسازى (در مقام مقايسه با ساير ملتهايى كه به مراتب زودتر از چين، اقدام به تفكيك نهادى كرده بودند) ملت چين را وادار ساخت در پى يافتن يك مسير نوينسازى از طريق هدايت دولت برآيد. سلسله در حال انقراض «كينگ» تا رژيمهاى جمهوريخواه بىسروسامان و به ويژه، احزاب ملىگراى جمهوريخواه چين، همگى در پى تحقق نوينسازى از طريق دولت بودند. ليكن هيچ كدام از آنها به دليل ضعف، بدشانسى يا رياكارى و تظاهر، موفق به انجام اين مهم در سرزمين اصلى چين نشدند و بدين ترتيب ساختار سازمانى داخلى چين كماكان به صورت يك مجموعه نهادى غير متمايز، تحت حاكميت دولتى مستبد و شبه خانواده باقى ماند.
[١] .Communist neo -traditional
[٢] .W .W .Rotsow
[٣] .Sharp Stimuli