نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١٢٧ - تجارى سازى، صنايع دستى و بازارهاى كار محلى
ازاينرو، پيشهوران ثروتمند يا بازرگانان موفق به طور طبيعى ناچار بودند اين واقعيت را بپذيرند كه نقل و انتقال زمين فقط در بين اربابان امكانپذير است و لذا شديدا تمايل داشتند با خريد يك قطعه زمين، به ارباب تبديل شوند تا بتوانند موقعيت اجتماعى و سياسى خود را ارتقا بخشند و بدين ترتيب، چنان ريشه بدوانند كه قادر باشند شخصا از مال و املاك خود محافظت كنند(Hu ٩٧٩١ ,٦٥ -٨٥) . و اين در حالى بود كه آنان نيك مىدانستند درآمد حاصل از اجاره زمين، به مراتب كمتر از درآمدهاى حاصل از محل فعاليتهاى صنعتى و تجارى است. معكوس شدن روند حركت سرمايههاى صنعتى و تجارى به سمت تملك اراضى را مىتوان يكى از مهمترين تبعات ساختار سازمانى داخلى منحصر به فرد چين در شرايط ما قبل نوگرايى دانست. اين روند حتى در بحبوحه «شكوفايى سرمايهدارى» در اواخر حكومت سلسله مينگ، همچنان ادامه داشت. در نتيجه، توسعه و پيشرفت صنايع دستى و تجارت در چين باستان نيز توانست منجر به شكلگيرى نهادى بازارى شود كه استقلال اقتصادى يا اقتصادى مستقل را به دنبال داشته باشد. بدين ترتيب، هيچ خطرى از جانب فعاليتهاى خودجوش تجارى، شرايط ما قبل نوگرايى فراديرمان چين را تهديد نمىكرد. ساختار نهادى منحصر به فرد در صنايع دستى چين، در حالى كه هيأت حاكمه به كالاهاى صنعتى و درآمد تجارى دسترسى داشت، براى استمرار روند ما قبل نوگرايى در چين، از اهميت بسيار زيادى برخوردار بود. حكمرانان بعدى چين، هرگز اين درس تاريخى را فراموش نكردند و همواره آن را به خاطر داشتند.
حداقل در خلال حكومت سلسلههاى مينگ و كينگ (سدههاى چهاردهم تا نوزدهم ميلادى)، تلاشهايى در زمينه تجارى كردن روند تخصيص كار صورت گرفته(Hu ٩٧٩١ ,٣٧١ -٦٠٢) ؛ اگرچه سرآغاز اين تلاشها را بايد به زمانى به مراتب زودتر از اين دوران، نسبت داد(Ye ٨٨٩١) . در نقاطى مانند «جيانگسو غربى» و ژجيانگ»، كار به صورت مزدبگيرى، اصلىترين ابزار تخصيص كار در تعدادى از صنايع مانند ساخت وساز، حملونقل و نساجى را تشكيل مىداد. در بسيارى از جوامع روستايى و شهرى چين، بازارهاى كار رسمى قابل توجهى شكل گرفته بود.(Huang ٦٨٩١ ,٩٤) و اين