نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ٢٤ - رفتار انسان و نهادهاى انسانى
چارچوب نهاد انسانى بوده است؛ چرا كه انسانها ذاتا موجود ذاتى متشكل و سازمان يافتهاند. فقط با رفتار سازمانيافته حداقل دو نفر- مذكر و مؤنث- است كه اولين نياز انسان، يعنى توليد مثل، به طور اثربخش، برآورده مىشود. نهادينگى سازمان (سازمانيافتگى) و تقسيم كار، مهمترين عواملى بودند كه پايههاى تمدن بشرى را تقويت و آن را به منصه ظهور رساندند. در اينجا، نهاد انسانى چنين تعريف مىشود: يك مجموعه «عوامل محدودكننده كه به دست بشر و براى شكل بخشيدن به روابط متقابل ميان انسانها ابداع شده است» و نيز «مجموعهاى متشكل از قوانين و مقررات قابل قبول و هنجارهاى رفتارى معنوى و اخلاقى كه با هدف كنترل كردن رفتار افراد در جهت تقويت و غناى هرچه بيشتر اصول، طراحى شدهاند». نهاد انسانى را همچنين مىتوان به عنوان خود سازمان انسانى نيز مطرح كرد. اين تعريف، ناظر بر يك مجموعه نظامهاى سازمانى از انسانهاست كه به طور رسمى يا غير رسمى با يكديگر و با دنياى اطراف خود در كنش متقابل قرار دارند. به طور كلى، نهادها، پديدههايى هستند كه به تأسى از هنجارهاى حاكم بر جامعه به وجود مىآيند و به مرور زمان، به امورى بديهى و عادى تبديل مىشوند. يك گروهبندى مبتنى بر رعايت سلسله مراتب، يك ساختار خانوادگى، يك طبقه پديرفتهشده اجتماعى يا سياسى، يك نظم سياسى بين المللى سامانستيز و يك ضابطه يا اصل اخلاقى، هر كدام نمونهاى از يك نهاد انسانى به شمار مىآيند.
عواملى كه معمولا از آنها به عنوان موانع «فرهنگى» و «روانشناسى» يا محدود كنندههاى رفتار انسانى ياد مىشود مىتوانند تعليم و تربيت، آداب اجتماعى و القائات فكرى، از نسلى به نسل ديگر انتقال مىيابند. منظور از اصطلاح «فرهنگ گروهى يا ملى» از جمله عادات، مذاهب و رسوم، يك ساختار سازمانى داخلى است كه در درون افراد جامعه رسوخ كرده است. در اثر حاضر، برخلاف نظريه تالكوت پارسونز[١]، نظامهاى فرهنگى، اجراى ثانويه و گسترشيافته اما لا ينفك نهاد انسانى به شمار مىآيند
[١] .Talcott Parosns ١٥٩١ b ,٢٢