نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ٢٣٦ - ملتى مبتلا به ما قبل نوگرايى فراديرمان
چشمگيرى دست يابد. رفتارهاى سياسى و اقتصادى مردم، به شدت تحت تأثير نهادهاى اجتماعى خانوادهمدار و ارزشهاى اجتماعى مبتنى بر توليد مثل و همآورى قرار داشت. از آنجايى كه ساختار سازمانى داخلى ما قبل نوگرايى حاكم مىتوانست فشارهاى نهادى را تحمل كند، اتحاد و هماهنگى اجتماعى عظيمى در بين مردم حكمفرما شده بود. ضمن اينكه در تاريخ چين، تقريبا هيچچيز به طور قطع و يقين، قابل پيشبينى نبود.
همانگونه كه از زوال و فروپاشى الگوى سنتى تخصيص كار مبتنى بر خانواده در طول زمان برمىآيد، روى هم انباشته شدن فشارهاى نهادى، هر از چندگاهى انفجاراتى را در درون يا بيرون نهادها به وجود مىآورد ولى شدت اين انفجارات هرگز به حدى نبود كه قادر باشد شرايط نهادى حاكم را به طور كامل از هم فروپاشد تا نهادهاى تازهاى سر از منصه ظهور برون آورد. تكرار روند چرخش سلسلهها (يا چرخههاى سلسلهاى) و بازگرداندن وحدت سياسى، پس از هر بار تفرقه و اختلاف، تاريخ كهن چين را به مستمرترين تمدن جهان تبديل كرده است؛ هرچند كه اين تمدن على رغم همه درخشش و چشمگير بودنش، به طرزى شگفتآور، راكد و فاقد بالندگى بوده است.
بخش اعظم ساختار سازمانى داخلى چين و نوع درونى شده آن، يعنى فرهنگ كنفوسيوسى، حدود دو هزار سال عمر دارند. در طول اين مدت، نهادها، ابزارهاى حكمروايى، شيوههاى توليد و ارزشهاى اوليه، تغييرات بسيار محدود و اندكى داشتهاند. هوش سرشار و نبوغ و ارزشهاى اوليه، تغييرات بسيار محدود و اندكى داشتهاند. هوش سرشار و نبوغ و جديت مردم چين توانسته است در نوع خود بهترين دستاوردهاى هنرى، علمى، ادبى و صنعتى را در جهان خلق كند. ولى اين مردم هرگز نتوانستند جز تغييرات و اصلاحاتى اندك و موقت در ساختار سازمانى داخلى چين، آن را متحول و دگرگون سازند. شورشها، انقلابها و جنگهاى عديده و پىدرپى در چين كه بعضى از آنها در زمره خونبارترين جنگها در طول تاريخ بشر بودهاند- نمونههايى بارز و برجسته از فجايع بشرى است، كه هيچ كدام على رغم ايراد خسارات بسيار شديد و غير قابل تصور مالى و جانى، نتوانست تغييرات نهادى چندانى را در ساختار سازمانى