نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١٦٥ - عادى شدن سياست هاى استبدادى
در مرتبه آخر به مردم مىدهند. مائوتسه تونگ با دادن عنوان «خلقى» به هر آنچه كه متعلق به رژيم او بود، سعى در ترويج انديشه كنفوسيوس داشت. ليكن آنچه در عمل اتفاق افتاد، همان اولويتبندى خاص مردم چين، يعنى دولت اول و زمامداران دوم بودند و در مرتبه آخر هم مردم قرار داشتند. (گاهى، همچون دوران «انقلاب فرهنگى» زمامداران آشكارا رتبه اول را حائز بودند و براى نيل به اين منظور، نه تنها مردم، بلكه خود دولت جمهورى خلق چين نيز در مرتبههاى بعدى قرار مىگرفتند.) از زمان تشكيل سلسله «قين» مردم چين همواره شاهد حاكميت دولتهاى استبدادى تمامتخواه بودهاند. زمامدار با مساعدت و كمك وزراى خود، داراى قدرت مطلقه بود و اختيار تكتك افراد و تمامى اموال و دارايىهاى خرد و كلان در سراسر كشور را در دست داشت. البته اين قدرت مطلقه[١]، كه عموما براساس اصول دكترين كنفوسيوسى اعمال مىشد، به واسطه كمبود ظرفيت اجرايى ناشى از وابستگى اقتصادى صرف به كشاورزى، محدود مىشد و در دريايى از واحدهاى سازمانى متشكل از خانوادههاى پدرى به اجرا درمىآمد.
معمولا بين مقامات مركزى و محلى، نوعى رابطه عمودى مستحكم برقرار بود.
طبيعتا قدرت در اختيار افراد مافوق بود؛ زيرا تمامى صاحبمنصبان از بالاترين تا پايينترين رده توسط دربار امپراتورى منصوب مىشدند. ولى قدرت سياسى در روستاها با كمك طبقه متوسط محلى بر خانوادههاى دهقانان اعمال مىگرديد. اين زنجيره قدرت فقط هنگامى با مقاومت روبهرو مىشد كه هيأت حاكمه مركزى از تعاليم سنتى كنفوسيوس بيش از حد فاصله مىگرفت و جامعه دهقانى، به ويژه طبقات متوسط، تاب تحمل آن را از دست مىدادند. بدين ترتيب، باعوض شدن رأس هرم قدرت و پس از برخى اصلاحات جزئى و ناچيز، مجددا همانگونه كه پيشتر بحث شد، الگوى فراگير تخصيص كار مبتنى بر خانواده، در همان كسوت قبلى خود، احيا و دنبال مىشد و دولت كه به پيشرفتهترين امكانات نظامى ادارى زمان خود مجهز بود، كماكان
[١] .Ultimatete Power