نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١٦٠ - فرهنگ و ساختار سازمانى داخلى با ثبات و ما قبل نوگرا
خانواده، شكل گرفته است. به همين دليل، پرورش خصوصيات اخلاقى افراد، پشتيبانى از نهاد خانواده و خدمتگذارى به دولت، به سه مرتبه و رتبه اخلاقى [ما] تبديل شدند. علاقه به دولت، بيشتر از ميزان علاقه به خانواده و افراد بوده است ....
اساسىترين ضروريات اخلاقى [چينىها] اطاعت فرزندان از والدين و وفادارى به هيأت حاكم بوده است. اگر بين اين دو اصل تعارضى پيش آيد، وفادارى به دولت در ارجحيت قرار مىگيرد. براى اثبات وفادارى به دولت، فرد حتى بايد در صورت لزوم، خطر كشتن والدين خود را نيز به جان بخرد.»
بدين ترتيب، به موجب اصول حاكم بر فرهنگ كنفوسيوسى، معنويات و ارزشهاى اجتماعى خانواده محور چينىها بدين صورت درآمد كه هر فرد بايستى ابتدا به دولت، سپس به والدين و در نهايت، به خودش (و به خانواده هستهاى) خدمت كند و اين، اوج تفوق اصلى «ميهنپرستى» و به تعبير چينىها (مخصوصا در جمهورىهاى خلق چين) عصاره ملىگرايى برخاسته از درون ساختار سازمانى داخلى شبه خانوادگى چين است.
فرهنگ چينىها به عنون يك نهاد درونى شده ما قبل نوگرا، در تشريح و تبيين چين و رفتار چينىها، حكم يك «جعبه سياه» بسيار اسرارآميز، قدرتمند و در عين حال، سهل الوصول را داشته است. اين عامل، گاهى به عنوان سرچشمه و منبع ديرمانى فوق تصور ساختار اجتماعى، مورد تمجيد واقع مىشود و گاه نيز به عنوان عامل اصلى عقبافتادگى اقتصادى، مورد نكوهش قرار مىگيرد. برخى، نظير هفتاد و هفتمين نسل بلا فصل كنفوسيوس معتقدند كه مكتب جد آنان در موفقيت اقتصادى ملتهاى جنوب آسيا، از جمله ژاپن، نقش به سزايى داشته است. بسيارى از چينىها عميقا به فرهنگ خود مباهات مىورزند و در مقابل برخى نيز بر اين باورند كه تنها راه نوين شدن چين آن است كه اين فرهنگ، از بيخ و بن، ريشهكن شود.
فرهنگ سنتى چين پرورشدهنده رفتارهاى انسانى خاصى است كه ايستا، اخلاقى و تطبيقپذير باشد؛ سوداگرى و سودطلبى را نفى كند، محلىگرا، انزواطلب و تنآسا باشد؛ منافع فردى و رقابت آشكار را نفى كند؛ كاملا وابسته به يك «مركز» قدرت باشد (مركزى كه قدرت را در دست داشته باشد نه اينكه قدرت داشته باشد). چيزى كه از آن