نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١٣ - ١- نظريه ها و مباحث پيرامون نوين سازى
نئوكلاسيك است، نوينسازى الزاما فرايندى ناشى از تغييرات اقتصادى (انباشت سرمايه و كاربرد آن به شكل اثربخش) و نيز تغييرات اجتماعى- سياسى است. اين فرايند اگرچه جنبه ملى دارد، ولى كلا خطى بوده و داراى ويژگىهاى ذاتى و عمومى خاصيس است كه قابل پيشبينى و قابل مشاهدهاند و به همين دليل، از قابليت قياس نيز برخوردارند. اساسا كليه مليتها براى نيل به «نوگرايى» از راهى مشابه و يكسان استفاده مىكنند. ولى مشكل كشورهاى در حال توسعه يا كمتر توسعهيافته آن است كه نه تنها ديرتر از موعد، گام در اين راه نهادند، بلكه به دليل پاىبندى به ارزشها و نهادهاى سنتى و ديرين خود، باقى راه نيز به كندى طى مىكنند. (روستو)، با صراحتى نسب ابراز مىدارد نوگرايى مقصدى است كه همگان مىتوانند با پيمودن يك خط سير[١] كاملا مشابه، كه همان تبعيت از الگوى جهش يا «خيزش»[٢] است، بدان دست يابند. به همين دليل، اغلب از نوينسازى به عنوان فرايندى براى گذر از عصر كشاورزى و رسيدن به تمدن صنعتى، ياد مىشود.
تفكيك آشكار بين «نوگرايى»[٣] و «سنتگرايى»[٤]، عنصر اساسى در نظريه نوينسازى سنتى است. اگرچه مجموعه شرايط سنتى يا «پيش از نوينسازى» را مىتوان با دقتى نسبى تشريح كرد، ولى مفهوم دقيق و اساسى «نوگرايى»، همواره در هالهاى از ابهام قرار داشته و غالبا جهتدار و شديدا مبتنى بر نژادپرستى و قومگرايى بوده است. از اين ديدگاه، نوگرايى، فاقد جنبه علمى است و بيشتر در حوزه مباحث فلسفى كلاسيك است. نوگرايى در اين معنا، غالبا نظر بر موقعيت كنونى ملتهايى است كه عموما از نظر اقتصادى، غنى، از لحاظ فنى، توانمند و پيشرفته و از حيث سياسى: مردمسالارند و از آزادى اجتماعى نيز برخوردارند. در مفهوم نوگرايى، غالبا تركيبى از ويژگىهاى اصلى و حتّى نه چندان مهم اينگونه كشورها و ملتها به چشم
[١] .Trajectory
[٢] .Take -off
[٣] .Modernity
[٤] .Traditionality