نهادها و تغييرات نهادى در چين - وانگ، فى- لينگ؛ مترجم محمد جواد ايرواني - الصفحة ١٤ - ١- نظريه ها و مباحث پيرامون نوين سازى
مىخورد، لذا اين اصطلاح، از هر منظرى كه بدان نگريسته شود، فاقد كارايى تحليلى است. يكى خطى بودن ديدگاه حاكم بر نظريه نوينسازى سنتى، اگرچه ممكن است متأثر از نظريهپردازىهاى تكاملگران نوانديش و ساير جامعهشناسان يا مردمشناسان باشد، ليكن «نپختگى» و نارسايى مفهوم نوگرايى در آن، كماكان به قوت خود باقى است[١]. ازاينرو، در نظريه مذكور، اثرى از اصول و رهنمودهاى جامع در نظريه نوينسازى، كه از پشتوانه منطقى محكم و استوارى برخوردار است، به چشم نمىخورد.
منتقدان، به ويژه طرفداران مكاتب وابستگى و حاكميت نظامهاى جهانى، از ديرباز معتقد بودهاند كه نظريه نوينسازى سنتى، جهتدار، نادرست و شديدا مبتنى بر نژادپرستى و قومگرايى است. به اعتقاد آنان، على رغم توسعه اقتصادى و پيشرفت اجتماعى ملتها، به ويژه در قرن بيستم، كار چندانى براى بهبود ساختار سياسى حاكم بر جهان و توزيع امكانات و منابع در بين ملل، صورت نگرفته است. تاريخ سياسى اخير و روند تقسيم كار در سطح جهان، دو عامل اساسىاند كه نظريهپردازان نوينسازى، از آنها به شدت غافل ماندهاند. پيروان ماركسيسم يا نئورماكسيستها بر اين باورند كه نوينسازى[٢] داراى منطق درونى تقريبا از پيش تعيين شدهاى است كه توسط شرايط توليد، تعريف و توسط مبارزات وقفهناپذير طبقاتى به پيش مىرود تا جايى كه روابط بين عوامل توليد را كه عمدتا كار و سرمايه است، دستخوش تغيير و دگرگونى مىسازد[٣].
طرفداران مكتب «وبر» براى درك و فهم نوينسازى، معتقد به كاربرد رويكردى جامع و فراگيرند كه بر كنشها (اعمال) و ساختارهاى اجتماعى افراد تأكيد داشته باشد؛ افرادى كه فرض مىشود بايد ضمن برخوردارى از اقتدار و خردگرايى يا قدرت كنترل، حتما خودآگاه[٤] نيز باشند. بر اين اساس، «عقلانيت»[٥] را مىتوان محور اصلى فرايند
[١] .Sklair ٥٩٩١ ,٤٣
[٢] .Modernization
[٣] .Cox ٧٨٩١
[٤] .Self -Conscious
[٥] .Rationalization