درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ٩٦ - ١- سازمان به عنوان كل
انجام مطالعات مزبور بنوعى «تاريخ طبيعى» از سازمان احتياج داريم. ما بدون پىبردن به چگونگى شكلگيرى منازعات و بحرانهاى جارى نمىتوانيم به آنها پىببريم. حال ريشه درگذشته دارد؛ هيچيك از ما مجاز نيستيم كه صرفا برحسب شرايط موجود عمل كنيم و جهان را يك سلسله فرصتهاى مجزا فرض كنيم كه تابع قضا و قدر است. جميع محدوديتهاى ساختارى كه ريشه در گذشته سازمان دارند، آزادى عمل آن سازمان را محدود مىسازد. «تاريخ طبيعى» مستلزم نيروهاى طبيعى است، سازمانها همچون موجودات زندهاى هستند كه بطريق طبيعى رشد مىنمايند. كشف اين نيروها بعنوان زيستشناختى و يا روانشناختى، فهم آنرا ميسر مىسازد.
ايده كل ارگانيك، رشد يابنده، نزول كننده، و متحول داراى يك تاريخ طبيعى، نشانه اهميت (و خطر)؛ تطبيقات و تغييرات پيشبينى نشده است. شكلهاى بىبرنامگى سازمانها آنهايى هستند كه تابع نظارت مديريتى بوده و اغلب به آنها توجهى نمىشود تا زمانيكه آثار آنها كاملا آشكار شود، البته اگر چنين آثارى داشته باشند. بر اثر چگونگى ساختار پاسخگويى به فرآيندهاى معينى كه برحسب نياز و يا رفتار تحليل مىگردند. اين مهم آشكار مىشود. نيروهاى طبيعى به شيوهاى آرام و بهنگام عمل مىكنند و غالبا فعاليت آنها چندان تأخير ندارد كه بعنوان مثال، سازمان پس ازمدتها دريابد كه پايگاه اجتماعى خود را (گروههايى كه تأمينكننده نيروى انسانى و دريافتكننده خدمات و فراهم آورنده حرمت و مشروعيت آن مىباشند) از دست داده است.
بعنوان مثال ديگر، افزايش وظائف ادارى و هماهنگى بين تخصصهاى پيچيده، مديريت يك بيمارستان را وادار مىسازد كه بدنبال مديرى جديد از ميان متخصصينى كه آموزش مديريت بيمارستانى را ديدهاند، برآيد. بدور از انتظار نخواهد بود كه اين تدبير تنازعى را بين كادر هيئت پزشكى و اهداف و شخصيت بيمارستان يعنى گونه بيمارانى كه پذيرفته مىشوند، منابع مالى، برنامههاى