درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ١٧ - ١- واژه شناسى
دومى متضمن «مفهوم تحليلى نهاد» مىباشد.
مراد از «نهادهاى واقعى» واقعيت مادى نهادهاى آشنايى چون خانواده، حكومت و مذهب مىباشد. نهادهاى واقعى همان الگوهاى ساختى حاكم بر نهادهاى مذكور مىباشند. در حقيقت، مجموعه نهادهاى واقيع، ساخت يك نظام اجتماعى را بوجود مىآورند.[١]
«نهادهاى تحليلى»، حالت انتزاعى دارند و گونهاى از فرآيند و يا شيوه سازمان يافتهاند كه در نظر اول جنبه عينى ندارند. ولى به عنوان مجموعهاى از ارزشها، فر آيندها و روشها وجود دارند. در اين معنا، اصطلاح نهاد به معنى رسم و آيين نيز بكار مىرود و صفات عمده اجتماعات مخصوصى را كه از لحاظ زيستى در چند نسل دوام يافتهاند و در برابر بلايا و تغييرات از بين نرفتهاند، نشان مىدهد؛ مثل جشنهايى كه در هنگام تغيير فصول برپا مىكنند. از نظر آمريكايىها و اروپايىها مثل اعياد كريسمس و عيد پاك. از اين نظر، نهادها هميشه بودهاند، هستند و خواهند بود.
كنترل توليد، تقسيم كالا و اجناس، برگزارى آيينهاى مقدس، شروع و ختم غائله، تعيين اشخاص برحسب نوع و جنس و ساير مشخصاتى كه توسط آنها طبقهبندى شدهاند همگى دستخوش عادات و رسوم، يعنى نهادها هستند.[٢]
در پايان تشابهها و اختلافات كلمه نهاد را در جدول صفحه بعد ملاحظه مىكنيد.
[١] - دو ورژه، موريس،- جامعهشناسى سياسى، ترجمه: ابو الفضل قاضى، انتشارات جاويدان، ١٣٥٨، ص ٩١.
[٢] - مككلانگلى، آلفرد و همكاران- مبانىجامعهشناسى، ترجمه: محمد حسين فرجاد و هما بهروش، نشر همراه، ١٣٦٩، ص ٢٦٧.