درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ١٣٢ - مقدمه
پىريزى مىنمايد.
همچنين انقلابات بزرگ مثل انقلاب سياسى فرانسه، انقلاب صنعتى انگليس، مهاجرت به آمريكا، كانادا، استراليا، هجوم استعمارى به كشورهاى افريقائى و آسيائى و آمريكاى مركزى و جنوبى موجب تغييرات زيادى در جوامع مختلف گرديد كه از كشورهاى انقلاب كننده نيز گذشت و ساير جوامع و نهادها را تحت تأثير خود گرفت. جنگ جهانى اول و دوم نيز موجب تغييرات شديد از قبيل از بين رفتن برخى نهادها و مؤسسات و ايجاد نهادها و مؤسسات جديد گرديد.
هر انقلابى براى جبران مسائل و نيازمنديهاى انقلابى خويش ناگزير از تأسيس سازمانهاى اجتماعى جديدى است كه فعاليت اركان ديگر را تكميل نمايد. پيدايش اديان الهى هم نهادهاى جديدى ايجاد كرده و هم باعث از بين رفتن برخى نهادها شده است. از طرف ديگر تغييرات اساسى بوجود آمده در طرز تلقى سياسى اقتصادى، عقيدتى افراد نيز وضعيت را تغيير داده و سبب پىريزى مؤسسات جديدى شده است.
از جمله مهمترين تغييراتى كه در كشور ما بوجود آمد انقلاب اسلامى ايران مىباشد كه سبب تقويت نهادهاى مذهبى و اجتماعى يا ايجاد نهادهاى جديد گرديد. تجربه انقلاب ما و ساير انقلابها در مورد نهادهاى انقلابى نشان مىدهد كه نهادها بايد بخوبى طراحى شوند و توسط افراد كارآمد اداره شوند. يعنى دو عامل مهم در اينها به چشم مىخورد يكى طراحى و برنامهريزى تشكيلاتى صحيح و دوم سپردن كار بدست افراد زبده و لايق. توجه به اين نكته نيز ضرورى است كه مجموعهاى متناسب از نهادها مىتواند جبران عدم كارآئى شاغلين مقامات عاليه را بنمايد. در اينجا مديريت نقش حساس خود را پيدا مىكند كه در انقلابات ملاحظه مىشد كه رهبرى با كفايت مىتواند مجموعه نامتناسبى از نهادها را وادار به فعاليت