درآمدى بر نظريه نهادى - ايروانى، محمد جواد - الصفحة ١١٢ - ٣- نگرش فراظاهر در مكتب نهادى
مىكنند. پيام اصلى اين نظريه آن است كه يك سازمان به گونهاى اهداف خود را تنسيق مىكند كه بتواند پايدارى و رشد كند. ارزشهايى كه بايد نهادى مىشدند تحت تأثير و شعاع فرايندهاى سازمانى قرار گرفتهاند. پدربزرگ و پيشتاز اين گرايش رابرت ميكلز بود. كسى كه [قانون آهنين الگارشى] را صورتبندى كرد. قانونى كه بيان مىدارد كه حتى در سازمانهاى سياسى دمكراتيك شمار اندكى از رهبران تسلط بىچونوچرا يافته و بقاء سازمان را وابسته به منافع خود ساخته و رهبرى خود را در رأس منافع اعضاء قرار مىدهند.
اما اينگونه نمودگرايى يك جنبه ضرورى و لازم مكتب نهادگرائيست. در كنار آن نوعى خوشبينى عميق راجع به آثار خوشايند فرايندهاى طبيعى وجود دارد. بعنوان مثال، موريس جنووتيس نشان مىدهد چگونه نظاميگرى در اواخر دهه ٥٠ بطور فزايندهاى تحت كنترل مدنى قرار گرفته و نيز بطور فزاينده در هماهنگى و ربط با استراتژيهاى اقتصادى و سياسى و نه جنگهاى هيدروژنى ملحوظ گشته و بيش از پيش پيچيدگى يافته و با كنترل مدنى و سياستهاى دمكراتيك تنظيم مىشد. طبقه متوسط جنوبى پايگاه اجتماعى افسران بود. اعزام به مراكز افسرى و درجهدار اكنون در سطح جغرافيايى وسيعترى توسعه يافته (و سنت خشونت كه وجه شاخص جنوب است را كاهش داده است)، و افسران بيشتر و بيشترى آموزشهاى فنى ديگرى علاوه بر آموزشهاى آكادميك نظامى ديدهاند. امروزه روشهاى ارتقاء و ترفيع نظامى بيشتر فعاليتها و انجام كارهاى برجسته و ابتكارى (پستهاى مشاوره خارجى- تحليل جنگافزار) هستند تا موقعيتهاى قهرمانانه زمان جنگ. مأمورانى كه رابط امور سياسى پيچيدهاند مورد مشورت قرار نمىگيرند. پيچيدگى سيستمهاى جنگافزار به آنچه كه بايد، پس از كالبريت، (يك «ساختار فنى نظامى»، بهجاى ژنرالهاى راست بال) ناميده شود، توان و قدرت بخشيد. لذا بدون برنامهريزى مناسب و حتى بدون خودآگاهى مشهود، نيروهاى فراگير اجتماعى ماهيت سازمان نظامى را تغيير دادهاند.
ناگفته نماند كه تغييرات مذكور به معنى افزايش كنترل مدنى يا كاهش تأكيد بر تخريب