دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣ - چالترخان
چالترخان
نویسنده (ها) :
ناصر نوروز زاده چگینی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
چالْتَرْخان، یا چالتـرخان ـ عشقآبـاد، محوطهای باستانی در ٢٠کیلومتری شرق شهرری با طول جغرافیایی˚٥١ و΄٢٨ و عرض جغرافیایی˚ ٣٥ و΄٣٠ که در ارتفاع ٨٣ متری از سطح دریا واقع شده است. این محوطه با بقایایی از اواخر دورۀ ساسانی و اوایل دورۀ اسلامی در کنار روستای عشقآباد از دهستان قلعهنو، بخش کهریزک شهرستان ری (کلایس، ٣٠٩-٣١٠؛ پوربخشنده، ١٨٢، ١٩٩) واقع است. نام آن به صورتهای مختلف چالتلخان، چارترخان، چهارترخان، چالطرخان، چارتانخان، چهارتورخان و ... نیز نوشته شده است. نام عشقآباد به دنبال نام چالترخان از آنجا است که این محوطۀ باستانی توسط ادوارد کیل در کنار روستای عشقآباد در ١٣٤٥ش / ١٩٦٦م، شناسایی شد (تامپسن، ١، نیز ٩٤، یادداشت ٣).
در دهۀ ١٣٠٠ش / ١٩٢٠م طی حفریات قاچاق، مجموعهای از گچبریها نخستینبار از این محوطه گزارش شد که بخش قابل ملاحظهای از آنها به موزۀ هنر فیلادلفیا (سپس پنسیلوانیا) فروخته شد. در این گزارش به حفریات غیرمجاز پیش از ١٣١٥ش / ١٩٣٦م اشاره شده است (همو، مقدمه، ١١، نیز ص ١-٢,٦١,٦٢,٩٣؛ کروگر، «گچبری ... »، ٢٠١).
در بهار ١٣١٥ش و پس از تهیۀ عکسهای هوایی اریک اشمیت، کار کاوش از آغاز تابستان شروع شد و به مدت ٤ ماه ادامه یافت. حامیان این کاوش، خانم ویلیام بویس تامپسن، موزۀ هنرهای زیبای بُستن و موزۀ دانشگاه پنسیلوانیا بودند (تامپسن، مقدمه، همانجا). سرپرستی کاوش به عهدۀ اریک اشمیت آمریکایی بود که مسئولیت کاوش ری را با کاوش در تپۀ پیش از تاریخی چشمهعلی و بخشهای اسلامی ری بر عهده داشت و همزمان در مناطق مختلف ایران مانند تپه حصار دامغان، تختجمشید فارس، محوطۀ عصر مفرغ و آهنِ پیشکوه لرستان و نیز پروژۀ عکسبرداری هوایی از محوطههای باستانی را انجام میداد. اما با توجه به مسئولیتهای مختلف، مسئولیت کاوش در چالترخان به عهدۀ ج. س. مایلز سپرده شد (اشمیت، تصویر٣٩؛ مایلز، «تاریخ ... »، مقدمه، ٣، نیز مقدمه بر ... ، ٩؛ نوروززاده، ٩٨).
گزارشهای مستمر و مستندی از این کاوشها در دست نیست، ولی اطلاعات محدودی از مایلز مؤلف کتاب «تاریخ سکهشناسی ری» در دست است که تنها مدارک از جریان کاوش در چالترخان است که دبورا تامپسن در بررسی مدارک آرشیوی و مصاحبه با مایلز توانسته است در بررسیهای گچبریهای این محوطه جمعآوری نماید (تامپسن، مقدمه،١١، نیز ص ١).
طی کاوشها افزون بر آثار معماری، تزیینات گچبری (رنگآمیزی شده)، نقاشی دیواری (همو، ٩٢؛ کروگر، «چالترخان»، ٦٥٥)، شمار زیادی سفال، شیشه و نیز مُهر و دیگر اشیاء متفرقه و سکه بهدست آمده است. سفالنوشتههایی پهلوی (به خط پهلوی شکسته) و عربی (مشابه نمونههای نظامآباد) نیز بهدست آمده است که توسط ریچارد فرای به سدههای ١ و ٢ق / ٧ و ٨ م تاریخگذاری شدهاند (مایلز، «تاریخ»، ٢٢٤؛ دومناش، مقدمه، ١؛ وبر، ٢٢٧-٢٢٨؛ تامپسن، مقدمه، ١٢، نیز تصویرهای شم ٣٦- ٢٦؛ کروگر، همان، ٦٥٤-٦٥٥).
محوطه شامل ٣ بخش است: قلعه یا تپۀ عشقآباد با ابعاد ٨٠×٨٠ متر و ارتفاع ١٢ متر؛ قلعهای ٤ برجی که با خشتهایی به ابعاد ١٠×٤٠×٤٠ و ١٠×٢٠×٤٠ سانتیمتر ساخته شده، و تپۀ ارگ نامگذاری شده است؛ و دو بنای دیگر در جنوب تپۀ یادشده که به کاخ اصلی (کاخ C) و کاخ فرعی (کاخ B) نامگذاری شدهاند. کاخ اصلی بهطورکامل، و قسمتهایی از کاخفرعی کاوش شدهاند. جز مطالعۀ گچبریها و سفالنوشتهها، گزارش کاوشها و آثار بهدستآمده هنوز بهچاپ نرسیده است؛ اما نقشۀ کلی محوطه و بناهای کاوش شده در اختیار است (تامپسن، نقشههای شم ١-٤؛ کروگر، همان، ٦٥٥؛ کلایس، ٣٠٩-٣١٠؛ پوربخشنده، ٢٠٠-٢٠٤، تصویرها).
با وجود کاوش غیرعلمی تپۀ اصلی، میتوان ١٢ لایۀ استقراری در آن تشخیص داد. بخش مرکزی بنای کاخ C تالار ستونداری است به ابعاد ١٥×٢٠ متر شامل فضایی مرکزی و دو رواق در طرفین آن که ستونها و جرزها، آنها را از هم جدا میکنند. دو ردیف ستون ٣تایی مدور بزرگ، و جرزهای نسبتاً بزرگتر در یک ردیف، به علاوۀ یک جفت ستون در طرفین تالار مشاهده میشود و قابل مقایسه با نمونۀ تالارهای کاخ سروستان، کلیسایی متعلق به سدۀ ٦ م در تیسفون، آثار ساسانی دامغان، و بنای کاخ خسرو در قصرشیرین است. مصالح بنا از خشتهای ١٠×٤٠×٤٠ و ١٠×٢٠×٤٠ سانتیمتر، و آجرهای ٧×٢٩×٢٩ و ٦×٣٢×٢٤ سانتیمتر تشکیل شده است (تامپسن، ٣-٦، نیز جدولها؛ کروگر، «گچبری»، ٢٠١-٢٠٢). بناها به فراوانی با گچبریهای رنگین و نیز نقاشیهای دیواری مزین شده است (تامپسن، ٩٢؛ کروگر، «چالترخان»، همانجا)؛ اما به سبب ساختوسازهای وسیع و تغییرات دورانهای بعد شاخصههای دو بنای کاخ C و B به طور کامل قابل بازیابی نیست (تامپسن، ٤, ٩).

بنای فرعی (کاخ B) نیز تالاری ٣ بخشی به ابعاد ١١×١٢ متر با ستونهای گرد است. بدنۀ ستونها و دیوارها با گچبری تزیین شده است. احتمالاً اتاقهای دیگری نیز درپیرامون تالار اصلی دارای تزیینات گچبری بودهاند، اما به سبب کندوکاوهای غیرمجاز و آسیبهای ناشی از آن تشخیص اینکه قطعات موجود دقیقاً به کدامیک از فضاهای مکشوفه تعلق داشته، مشکل است. فضاها از نظر قطعات گچبریِ پیکرهای قابل تفکیک است، ولی از نظر قطعات تزیینی یک نظام تزیینی مشابه در کل مجموعه بهکار رفته است که همزمانی مراحل تزیین بنا را میرساند (کروگر، «گچبری»، همانجا؛ تامپسن، ٦-٨, ٤٥، نیز جم ).
گچبریهای کشف شده شامل لوحهای قالبی و نیز بخشهای کندهکاری شده است که کندهکاریها بیشتر از نمونههای قالبی است. ستونهای مدور تالارها با تزیینات متفاوتی از پیچکمو و پرندگان آرایش شدهاند. طاقچههای تعبیهشدۀ مزین به گچبری، لوحهای مزین به صحنۀ شکار گراز به همراه لوحهای شکار شاه با نیزه و الواحی از گروهی از گرازان در کنار قطعات روزت و دیگر قطعات تزیینی مجموعهای نفیس را بهوجود میآورند. لوحهای مربوط به صحنۀ شکار معروف بهرام گور (بهرام پنجم) به همراه آزاده، فرشتگان بالدار، سرگرازها، سیمرغ، قوچهای نشسته، بالهای تزیینی و ... مجموعۀ آرایشهای گچبری چالترخان را تشکیل میدهند (همو، ٦-٩, ٤٥, ٤٦, ٦٥-٩٢، نیز جم ؛ کروگر، همانجا، نیز لوحههای شم ٩٣-٩٥).
دبورا تامپسن در پایاننامۀ خود برای این بنا، تاریخی حدود اواخر دورۀ ساسانی را پیشنهاد کرد، ولی بعداً به نظر رسید که تزیینات موجود به اوایل دورۀ اسلامی تعلق دارند و به احتمال قوی مربوط به دورۀ امویاند (کروگر، «چالترخان»، ٦٥٥؛ تامپسن، ٤, ٩, ٥٣-٥٤). یافتههای چالترخان مشترکات بسیاری با آثار گچبری یافت شده از تپهمیل در ٦ کیلومتری شمال آنجا دارد که در مقایسه با نمونههای نظامآباد نیز این شباهتها قابل مشاهده است. گفتنی است که در دهۀ ١٣٧٠ش / ١٩٩٠م کاوشهای باستانشناختی جدیدی در تپهمیل صورت گرفت و حجم عظیمی از گچبری، آثار معماری و ... به دست آمد که قابل مقایسه با نمونههای چالترخان و نظامآباد است (کروگر، همانجا).
بناهای کاخ اصلی و فرعی احتمالاً در اواخر دوران ساسانی آغاز شده، ولی تکمیل و تزیین آن با گچبریها و سکونت در آن در طول دورۀ بنیامیه صورت گرفته است. هیچ سندی دال بر اینکه گچبریها پیش از ٦٤٠ م تکمیل شده باشد، در اختیار نیست و احتمال دارد که بناها مجدداً در دوران اسلامی تزیین شده باشند (تامپسن، مقدمه، ١١، نیز ص ٩,٦٤).
آثار بهدست آمده از چالترخان تلفیقی از هنر ساسانی را با هنرهای حوزۀ غربی سرزمینهای اسلامی ــ که بهشدت متأثر از هنر رومی و بیزانسی است ــ به نمایش میگذارد. در مجموع آثار محوطۀ چالترخان در کنار یافتههای تپهمیل و نظامآباد (آثار حوزۀ ورامین و ری) مجموعهای بسیار مهم از رویدادهای تـاریخی ـ فـرهنگی اواخر دوران ساسانـی و چگـونگی استقـرار مسلمانان در این حوزه را نشان میدهد و تنها حوزهای است که نمایشگر چگونگی انتقال هنر گچبری دوران ساسانی به دوران اسلامی است (همو، مقدمه، ١١, ١٢؛ کروگر، «گچبری»، همانجا).
محوطۀ چالترخان با نام چالتلخان به تاریخ ٣٠ / ٣ / ١٣١٥ش به شمارۀ ٢٥٥ در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است ( آثار ... ، ١٠٧).
مآخذ
آثار ثبت شدۀ ایران در فهرست آثار ملی (از ٢٤ / ٦ / ١٣١٠ تا ٢٤ / ٦ / ١٣٨٤)، به کوشش ناصر پازوکی و عبدالکریم شادمهر، تهران، ١٣٨٤ش؛
پوربخشنده، خسرو، گـزارش پژوهشی: بررسی و شناسایی آثار باستانی و تـاریخی ـ فرهنگی حوزۀ فرمانداری ری، تهران، ١٣٨١ش، ج٤؛
نوروززادۀ چگینی، ناصر، «هیئت هلمز، نخستین فعالیتهای باستانشناسی در لرستان»، مجلۀ باستانشناسی و تاریخ، تهران، ١٣٧٢ش، س٧، شم ١ و ٢؛
نیز:
De Menasce, j., Ostraca and Papyri, London, ١٩٥٧;
Kleiss, W., «Čal Tarkhan südöstlich von Rey», Archaeologische Mitteilungen aus Iran, ١٩٨٧, vol.XX;
Kröger, J., «Čāl Tarkān», Iranica, vol. IV;
id, Sasanidischer Stuckdekor, Mainz, ١٩٨٢;
Miles, G. C., introd. Stucco from Chal Tarkhan-Eshqabad near Rayy (vide: Thompson);
id, The Numismatic History of Rayy, New York, ١٩٣٨;
Schmidt, E. F., Flights over Ancient Cities of Iran, Chicago, ١٩٤٠;
Thompson, D., Stucco from Chal Tarkhan- Eshqabad near Rayy, Warminster, ١٩٧٦;
Weber, D., «Zur Interpretation der Pahlavi- Ostraca», Mémorial Jean De Menasce, eds. Ph. Gignoux and A. Tafazzoli, Louvain, ١٩٧٤.
ناصر نوروززادۀ چگینی