دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٧ - پرچین کاری
پرچین کاری
نویسنده (ها) :
فریبا افتخار
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٢ مهر ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
پَرْچینْ كاری، گونهای تزیینِ بنا با سنگهای نیمه قیمتی در معماری شبه قارۀ هند. در این هنر برای ایجاد نقشهای تزیینی قطعههای كوچكی از سنگهای رنگی در مرمر نشانده میشود (چغتایی، ٤٦٥؛ كخ، ٩٥). پرچینكاری اصطلاحی فارسی است كه در زبان اردو به پچیكاری تبدیل شده، و به معنای محكمكاری است. از پرچین كاری در متون نظم و نثر فارسیِ شبه قارۀ هند نیز یاد شده است ( لغتنامه...،ذیل پر چین؛ لاهوری، ٢ / ٣٢٢- ٣٢٨؛ كنبو، ٣ / ٢٥-٣٢؛ چغتایی، همانجا، نیز ٦٩). برخی معتقدند كه این هنر در قرن ١١ق / ١٧م از هنر ایتالیا بهویژه فلورانس تأثیر پذیرفته (فرگسن، II / ٣٠٦؛ كخ، همانجا)، اما به هر روی، باید گفت كه پیش از این تأثیرپذیری، در هند وجود داشته است (چغتایی، ٤٦٦-٤٦٨، نیز ٦٩-٧٠؛ EI٢, VIII / ٢٦٧؛ نک : نات، ١١٣-١١٥).
استفاده از سنگ بهطور كلی ــ و سنگهای رنگین بـهویژه ــ در معماری شبه قارۀ هند پیشینهای كهن دارد (چغتایی، ٤٦٧). قدیمترین نمونۀ برجا مانده بنای مسجد «اَرهایی دین كاجومْپْرا» در اجمیر است كه در ٥٩٥ق / ١١٩٩م ساخته شده، و محرابی از سنگ مرمر سفید با نقوشِ كندهكاری شدۀ عالی در دیوار قبلۀ آن جای گرفته است (مارشال، ٥٨١؛ EI٢، همانجا). نمونههای دیگر مقبرۀ سلطان غاری (٦٢٩ ق / ١٢٣١ م) و مقبرۀ ایلتتمش در دهلی (ح ٦٣٣ ق / ١٢٣٥ م) است كه آنها را با سنگهای كوارتز خاكستری و ماسه سنگ سرخ ساختهاند (مارشال، ٥٧٩؛ براون، «معماری ... »، ١٣-١٤).

در آثار دورۀ خلجیان تزیینات سنگی رنگین كندهكاری شده در نوار باریك دورادورِ قابها و قوس طاقچهها به رنگارنگ شدنِ بنا افزوده است، مانند «علایی دروازه» در دهلی كه در ٧١١ق / ١٣١١م ساخته شده است، و همچنین مقبرۀ غیاثالدین تغلق در تغلقآباد (٧٢٥ق / ١٣٢٥م)، كه تزیینات مرمر سفید و ماسه سنگ سرخ دارد (مارشال، ٥٨٣؛ براون، همان، ١٧-١٨، نیز تصویرهای ٩, ١١؛ لاوری، ١٣٦, ١٤١).
نخستین نمونۀ شناخته شدۀ ترصیعِ سنگ در بناهای شبه قارۀ هند كه مانند پرچین كاری امروزی است، در مسجد جامع احمدآباد (٨٢٧ ق / ١٤٢٤ م) دیده میشود. بر دیوار محراب این مسجد نقش شمسهای مرصع مركب از برگهای سنگی رنگارنگ زرد، سیاه، صورتی و ... نصب شده است (چغتایی، همانجا).
مسجدجامع ماندو (٨٥٨ق / ١٤٥٤م) را نیز با سنگ مرمر سفید و قطعههای مرمر زرد و سیاه و یشم و انواع عقیق به همراه كاشیهای رنگین تزیین كردهاند (مارشال، ٦٢١). در تزیین مسجد قلعه كهنه (٩٤١ ق / ١٥٣٤ م) در پورانا قلعه در دهلی نیز معرقسنگهای رنگین بهكار رفته است (براون، همان،٨٧؛ چغتایی، ٦٩-٧٠). مقبرۀ شمسالدینخان آتگه كه در ٩٧٤ق / ١٥٦٦م ساخته شده است، از قدیمترین آثار با چنین تزیینی از دورۀ گوركانیان بهشمار میرود (براون، همان، ٩١؛ چغتایی، ٤٦٨؛ اشر، I(٤) / ٤٢).
در مقبرۀ همایون (ساخته شده در ٩٦٩-٩٧٩ق / ١٥٦٢-١٥٧١م) تأثیر معماری و هنر ایران دیده میشود. نقوش هندسی در تزیین آن با سنگهای مرمر سفید و ماسه سنگ سرخ بهكار رفته است (براون، همان، ٩٠-٩١؛ لاوری، ١٤٦، تصویر ١٣). در مقبرۀ اكبرشاه (ه م) در سكندره نقوش هندسی و اسلیمی با سنگهایی به رنگ زرد، قهوهای، سیاه و قرمز در قسمتهای سردر و پیشطاق و داخل مقبره، و همچنین نقوش بسیار پركار گیاهی و هندسی در دروازۀ آن مورد استفاده قرار گرفته است (اشر، I(٤) / ١٠٧-١٠٩). در گنبدخانۀ مسجدجامع فتحپور سیكری (٩٧٩ق / ١٥٧١م) نیز نقوش قابل تحسین هندسیِ پیچیده با تركیب مرمر سفید و ماسه سنگ سرخ بهكار رفته است. گفتنی است كه نقوش مورد استفاده در این دوره نشان از تأثیر هنر تیموری ایران دارد (همو، I(٤) / ٥٥؛ EI٢، همانجا).
در دورۀ جهانگیر تزیینات پرچین كاری در خارج بنا نیز دیده میشود. در پرچین كاریِ مقبرۀ اعتمادالدوله كه با سلیقۀ ایرانی تزیین یافته، از انواع عقیق، یشم، زبرجد و لاجورد استفاده شده است (براون، همان، ١٠١، «بناها...»، ٥٥٣-٥٥٤؛ اشر، I(٤) / ١٣٢-١٣٣).
اوج هنر پرچینكاری در زمان شاهجهان است (براون، همان، ٥٥٥؛ چغتایی، همانجا). مقبرۀ جهانگیر در لاهور (ح ١٠٣٧ ق / ١٦٢٧ م) نقوش مختلفی اعم از هندسی، گیاهی و نقش ظروف و گلدان دارد (ممتاز، ٦٨-٦٩؛ اشر، I(٤) / ١٧٢) و نقش گلها و غنچهها سایهدار شدهاند (EI٢, VIII / ٢٦٨). در «برج مثمن» در آگره (١٠٣٧-١٠٣٩ق / ١٦٢٨-١٦٣٠م) برای نخستینبار بدنۀ ستونهای چندضلعی با پرچین كاری تزیین شدهاند (همانجا). در این زمان تأثیر جنبههایی از هنر اروپایی در پرچین كاری مشاهده میشود (كخ، ٩٥). در تاج محل از سنگهای قیمتی در پرچین كاری استفاده شده است. این بنا افزون بر داخل، از خارج نیز دارای پرچین كاری در ایوان ورودی است و در آن طرح گلهای سرخ، نرگس و لاله ــ كه تأثیر فرهنگ ایرانی دارد ــ دیده میشود (لاهوری، ٢ / ٣٢٣، ٣٢٥؛ چغتایی، ٤٦٥؛ اشر، I(٤) / ٢١٤).
در قلعۀ سرخ در آگره علاوه بر نقوش اسلیمی، گیاهی و نقوش پرندگان در قابهای جداگانه تصویری از ارفئوس در حال نواختن ویلن (كپی از یكی از آثار رافائل) در «دیوان عام» وجود
دارد (فرگسن، II / ٣٠٦، حاشیۀ ٢؛ نیكلسن، ٧٣، توضیحِ تصویر) كه در مورد سازندگان و محل ساخت آن بحثهای بسیاری شده است (نک : نات، ١١٤-١١٥). در زمان اورنگ زیب در پیشطاق مسجد جامع لاهور (١٠٨٤ ق / ١٦٧٣ م) از پرچینكاری برجسته استفاده شده است. گفتنی است كه پرچین كاری پس از دورۀ اورنگ زیب رو به افول نهاد (چغتایی، ٧٠؛ EI٢, VIII / ٢٦٩).

با آنكه در منشأ پرچین كاری اختلافنظر وجود دارد، اما بررسی مدارك موجود و واژگان پرچین كاری و پرچتگر آشكار میكند كه این هنر از ایران آغاز شده است. میتوان گفت: فن پرچین كاری همان فن كاشی معرق ایرانی است. در دورۀ تیموری گاه كاشی و سنگ با هم تلفیق شدهاند. كهنترین نمونۀ آن در آرامگاه خواجه احمد یسوی در یسی (شمال تاشكند، ٧٩٩-٨٠١ق / ١٣٩٧-١٣٩٩م) دیده میشود كه بر نمای ازارۀ ٣ جبهۀ بیرونیِ بنا خودنمایی میكند. این تزیین شامل كاشی معرقی است كه در مرمر نشانده شده، و با آن تلفیق شده است (گلمبك، ٢٨٦-٢٨٧). ازارۀ كوتاه مدرسۀ الغ بیگ (٨٢٠ق / ١٤١٧م) در سمرقند را نیز با كاشی آبی تیره و سنگ مرمر آراستهاند (همو، ٢٦٤).
تداوم اینگونه تزیین در آرامگاه خواجه عبدالله انصاری (٨٢٩-٨٣٢ ق / ١٤٤٥- ١٤٢٩ م) در گازرگاه مشاهده میشود كه سراسر ازارۀ صحن و ایوان را تركیبی از كاشیهای رنگینِ نشانده شده در سنگ تشكیل میدهد (همو، ٣٠٩) و متأخرترین بناهایی كه با این نوع تزیین آراسته شده، مدرسۀ غیاثیۀ خرگرد است كه بازماندۀ تلفیق سنگ و كاشی بر ازارۀ كوتاه جبهههای خارجی آن دیده میشود (اُكین، «مدرسه...»، ٨٢٠) و همزمان با مدرسۀ خرگرد، این تزیین در مسجد مولانای تایباد بهطور گسترده در ازارههای بلند ایوان و شبستان بهكار رفته است (مصطفوی، ١٩٣؛ گدار، ١٩٩؛ اُكین، «تایباد...»، ٩٠).
رونق معرق كاشی و سنگ از این تاریخ به بعد در سرزمین اصلی آن، ایران به افول گرایید، اما كاربردِ آن در هند رو به گسترش گذاشت. این هنر نخستینبار در مسجد جامع ماندو (٨٥٨ق / ١٤٥٤م) بهكار رفت (مارشال، ٦٢١)، در دورۀ جهانگیر گسترش یافت و در عصر شاهجهان تحت تأثیر ورود هنرمندان اروپایی ــ بهویژه ایتالیایی ــ از دیدگاه طبیعتگرایی در طراحی و كاربرد مصالح برتر به نهایت زیبایی رسید (براون، «معماری»، ١٠١؛ كخ، ٩٥, ١٠٠, ١١١)، به گونهای كه پژوهشگران اروپایی آن را با «كومسو دی پیتره دورۀ» فلورانس مشابه دانستهاند (همو، ١٤١)؛ پس از آن، به انحطاط گرایید، تا جایی كه در دورۀ اورنگ زیب در معدود بناهایی از پرچینكاری استفاده شده است (چغتایی، همانجا). هماكنون در هند از پرچینكاری در صنایع دستی بهویژه در ساختن ظرفهای كوچك استفاده میشود.
در پرچینكاری نخست نقش روی سنگ را طراحی، و بخشهای موردنظر برای ترصیع را كندهكاری میكنند؛ سپس قطعههای سنگهای رنگین را كه به شكلهای گوناگون بریده و آماده شدهاند، در داخل قسمتهای گود شده قرار میدهند و با چسبی مخصوص میچسبانند. در مرحلۀ پایانی سطح كار را صاف و صیقلی میكنند (EI٢, VIII / ٢٦٩؛ نیكلسن، ٤٤، توضیح تصویر).
مآخذ
چغتایی، محمد عبدالله، تاریخ نقش و نگار، لاهور، ١٩٧١م؛
كنبو، محمد صالح، عمل صالح، به كوشش غلام یزدانی و وحید قریشی، لاهور، ١٩٧٢م؛
لاهوری، عبدالحمید، بادشاه نامه، به كوشش كبیرالدین احمد و عبدالرحیم، كلكته، ١٨٦٨م؛
لغتنامه دهخدا؛
نیز:
Asher, C. B., The New Cambridge History of India, Cambridge, ١٩٩٢;
Brown, P., Indian Architecture, Islamic Period, Bombay, ١٩٥٦, id, «Monuments of the Mughal Period», The Cambridge History of India, vol.IV, ed. R. Burn, Cambridge, ١٩٣٧;
Chaghatai, M. A., «Pietra-Dura Decoration of the Taj», Islamic Culture, Hyderabad Deccan, ١٩٤١, vol. XV;
EI٢;
Fergusson, J., History of Indian and Eastern Architecture, New Delhi, ١٩٧٢;
Godard, A., «Note», Āthār-e Irān, Haarlem, ١٩٣٨, vol. III(٢);
Golombek, L. and D. Wilber, The Timurid Architeture of Iran and Turan, New Jersey, ١٩٨٨;
Koch, E., Mughal Architecture, Monich, ١٩٩١;
Lowry, G., D., «Humayun's Tomb», Muqarnas, ed. O. Grabar, ١٩٨٧, vol. IV;
Marshall, J., «The Monuments of Muslim India», The Cambridge History of India, vol. III, ed. W. Haig, Cambridge, ١٩٢٨;
Mumtaz, K. Kh., Architecture in Pakistan, Singapore, ١٩٨٥;
Mustafawi, M. T., «Le Masdjid-e Mawlanā de Tāiyābād», Āthār-e Irān, Haarlem, ١٩٣٨, vol. III(٢);
Nath, R., Some Aspects of Mughal Architecture, New Delhi, ١٩٧٦;
Nicholson, L., The Red Fort, Delhi, London, ١٩٨٩;
O’Kane, B., «The Madrasa al- Ghiyāsiyya at Khargird», Iran, ١٩٧٦, vol. XIV;
id, «Tāybād, Turbat-i Jām and Timurid Vaulting», Iran, ١٩٧٩, vol. XVII.
فریبا افتخار