امامت در قرآن - اراکی، محسن - الصفحة ٣٦ - آيات ملك
به حكم اين آيه شريفه، فقط «الله»، فرمانروا و آمر و ناهى است و كسى جز او سلطان و حاكم نيست؛ روشن است كه اين بدان معنا نيست كه خود خداى تعالى به طور مستقيم، حُكم، رهبرى و امر و نهى مىكند؛ چرا كه خداى سبحان، بشر و جسم قابل رؤيت، نيست. ناگزير از طريق انسانى كه مردم را مىبيند و آنها نيز او را مىبينند و مانند مردم مىخورد و مىنوشد، بر آنان حكومت مىكند؛ اين انسان مىبايست ويژگىهايى داشته باشد كه به او اين شايستگى را بدهد كه حُكم خدا را در ميان مردم بيان و اجرا كند و آنان را به اطاعت از خداى تعالى فراخواند و به آنچه موجب رضاى اوست هدايت كند. در نتيجه، اطاعت از اين انسان الهى- كه با خود بينات و برهانهايى دارد كه نشان مىدهد او از جانب خداوند متعال براى حكومت و رهبرى مردم، آمده و از قوه «ميزان» يعنى قوه عصمت برخوردار است- اطاعت از خداى سبحان خواهد بود و تسليم حُكم او شدن، خضوع و سر فرو آوردن در پيشگاه خداوند متعال است.
اين سخن كه سلطنت الهى به معناى حكومت مستقيم خداوند نيست، بلكه به معناى حكومت فرستادگان و منصّوبان او است، مخصوص حكومتهاى الهى نيست، بلكه در حكومتهاى بشرى نيز اينگونه است؛ براى مثال، وقتى مىگوييم: «فلانى رهبر يا حاكم فلان حكومت است»، بدين معنا نيست كه او خود به طور مستقيم همه امور رهبرى و حكومت را در دست دارد؛ بلكه او بايد ياران، نمايندگان، اعضا، وكلا، مديران و