امامت در قرآن - اراکی، محسن - الصفحة ١١ - مقدمه
برخورد در تأييد آن نصّوص و حمايت و يارى اهل آن سستى كردند. و راه ديگر اين بود كه از بيان ركن مهمى از دين، يعنى امامت و رهبرى چشم مىپوشيدند و از تبليغ و اعلام آن دست برمىداشتند؛ كه اين چشمپوشى و اهمال نيز منجر به نابودى دين مىشد و آينده مسلمانان را در معرض خطرها و مفاسدى قرار مىداد كه نهايت آن را كسى جز خداى سبحان نمىداند.
از سوى ديگر، مبارزه آشكار رهبران الهى با مستبدين حاكم باعث مىشد كه آنان نه تنها در اصل تصريحات پيامبر (ص) در اينباره تشكيك كنند، بلكه حتى پا را از اين هم فراتر گذاشته و اين تشكيك و ترديد را به همه سخنان و احاديث پيامبر (ص) تسرى بدهند و به آن حضرت تهمتهايى بزنند كه با عصمت همه جانبه، و صحت اخبار آن بزرگوار از جانب خداى متعال، منافات داشت. آرى، مگر اينان همان كسانى نبودند كه در زمان حيات و حضور خود پيامبر (ص) نيز با وى اظهار مخالفت كردند و سلامت فكر آن حضرت را مورد ترديد قرار دادند؟! و آن گاه كه رسول خدا (ص) از آنان خواست «براى او كتف و دواتى بياورند تا براى آنان نوشتهاى بنويسد كه پس از آن، تا ابد گمراه نشوند» بعضى از همين افراد اينگونه به پيامبر (ص) پاسخ گفتند: «رسول خدا هذيان مىگويد»[١] و يا
[١] . بخارى، كتاب الجهاد، باب جوائز الوفد، ج ٢، ص ١٢٠ و صحيح مسلم، كتاب الوصية، باب ترك الوصية.