امامت در قرآن - اراکی، محسن - الصفحة ١٠ - مقدمه
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِي الْأُولى وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
پروردگار تو هر چه بخواهد مىآفريند، و هر چه بخواهد برمىگزيند، آنان [در برابر او] اختيارى ندارند؛ منزه است خداوند، و برتر است از همتايانى كه براى او قائل مىشوند. و پروردگار تو مىداند آنچه را كه در سينههايشان پنهان مىدارند و آنچه را كه آشكار مىسازند. و او خدايى است كه معبودى جز او نيست، ستايش براى اوست، در اين جهان و در جهان ديگر، حاكميت [نيز] از آن اوست و همه شما به سوى او بازگردانده مىشويد[١].
اهتمام رهبران الهى به حفظ اصل دين و نگرانى آنها نسبت به آينده آن، باعث شد كه با حاكمان حكومت نامشروع، رفتارى داشته باشند كه منجر به نابودى اصل رسالت و تشكيك در صداقت پيامبر (ص) نشود. وضعيت رهبران الهى پس از عصر نبوت، وضعيت بسيار سختى بود كه دو راه طاقتفرسا و تلخ را پيش پاى ايشان مىگذاشت؛ يك راه اين بود كه بىپروا نصّى را كه حقيقت مسئله امامت در آن بيان شده بود، تبليغ و اعلام مىكردند و تصريحاتى كه مسلمانان در اين باره از پيامبر (ص) شنيده بودند را مورد تأكيد قرار مىدادند؛ تصريحاتى كه البته توسط برخى نزديكان پيامبر (ص) مورد مخالفت و انكار صريح واقع شد و در نتيجه مسلمانان نيز با ديدن اين
[١] . سوره قصص: ٦٨- ٧٠.