شعائر حسينى - تبريزى، جعفر - الصفحة ٦٩ - مسئله عزادارى
خبر داد و براى مظلوميت وى اشك ريخت.
در مسند احمد و ديگر كتب آمده است كه امام حسين عليه السلام فرمودند: ام سلمه به من خبر داد: جبرئيل نزد رسول خدا بود و تو پيش من بودى و ناگهان گريستى. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
بگذار فرزندم را. من تو را رها نمودم، پيامبر تو را در آغوش كشيد.
جبرئيل پس از ديدن اين منظره پرسيد: آيا دوستش دارى؟ پيامبر پاسخ داد:
بلى. جبرئيل گفت: همانا امت تو به زودى او را خواهند كشت؛ آيا مىخواهى خاك سرزمينى را كه در آنجا كشته مىشود به تو نشان بدهم و آن را ببينى؟ گفت: بلى. پس جبرئيل بالهايش را گشود و زمين كربلا را نشان داد ... پيامبر از آن حالت بيرون آمد و در دستش خاك سرخ بود ...[١] ابن سعد، از مورخان و رجالشناسان معروف اهل سنت، نقل مىكند:
«على بن أبىطالب عليه السلام در يكى از سفرهايش از كربلا عبور مىكرد و عازم صفين بود و هنگامى كه به مقابل قريهى نينوا رسيد، از همراهان پرسيد: نام اين سرزمين چيست؟ پاسخ داده شد: كربلا، با شنيدن نام كربلا، امام به گريه افتاد، به اندازهاى كه اشكهايش به زمين جارى شد. سپس فرمود: روزى بر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وارد شدم در حالى كه وى مىگريست. پرسيدم: چه چيزى شما را به گريه واداشته است؟ حضرت فرمود: جبرئيل چند لحظه قبل نزدم
[١]. سبط ابن جوزى، تذكرة الخواص، ص ٢٥٠؛ مسند احمد، ج ٤، ص ١٢٧ و ١٢٦؛ ذخائر العقبى، ص ١٦٤ و ١٤٦؛ تاريخ دمشق، ص ١٦٨.