شعائر حسينى - تبريزى، جعفر - الصفحة ٣٧ - استحباب زيارت(قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و اولياى خدا عليهم السلام)
داود بن ابى صالح گويد: روزى مروان بر سر مرقد نورانى پيامبر خدا صلى الله عليه و آله رفت، آنگاه ديد كه مردى صورت خود را بر قبر آن حضرت نهاده است. مروان گردن او را گرفت و گفت: آيا مىدانى چه مىكنى؟ ناگهان ديد كه ابوايوب انصارى، از صحابه گرانقدر پيامبر صلى الله عليه و آله است. وى در پاسخ گفت:
آرى، من براى زيارت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آمدهام و براى اين سنگ نيامدهام. از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: هرگاه دين به دست اهلش افتاد، بر آن نگرييد، اما هنگامى كه دين به دست نااهل افتاد بر آن بگرييد[١].
ابن حوشب مىگويد: چون كعب الأحبار پيش عمر مسلمان شد و او در آن موقع در بيت المقدس بود، عمر از اسلام آوردن كعب الأحبار خوشحال شد و به او گفت: آيا مىتوانى با من به مدينه بيايى تا قبر پيامبر را زيارت كنى و از زيارت قبر او لذت ببرى؟ گفت: آرى يا اميرالمؤمنين چنين خواهم كرد[٢].
[١].« عن داود بن أبي صالح، قال: أقبل مروان يوماً، فوجد رجلًا واضعاً وجهه على القبر،[ فأخذ برقبته] فقال: أتدري ما تصنع؟ فأقبل عليه، فإذا هو أبو أيّوب، فقال: نعم، جئت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله ولم آت الحجر، سمعت رسول اللَّه صلى الله عليه و آله يقول: لا تبكوا على الدين إذا وليه أهله، ولكن ابكوا عليه إذا وليه غير أهله».( تاريخ مدينه دمشق، ج ٥٧، ص ٢٤٩؛ وفاء الوفاء، ج ٤، ص ١٨٤؛ مسند احمد، ج ٥، ص ٤٢٢؛ المستدرك، ج ٤، ص ٥١٥)
[٢]. عن شهر بن حوشب قال:« لمّا أسلم كعب الأحبار عند عمر و هو في بيت المقدس، فرح عمر بإسلام كعب الأحبار ثم قال: هل لك أن تسير معي إلى المدينة فتزور قبر النبيّ وتتمتّع بزيارته؟ قال: نعم يا أميرالمؤمنين أنا أفعل ذلك».( واقدى، فتوح الشام، ج ١، ص ٢٤٤)