شعائر حسينى - تبريزى، جعفر - الصفحة ٢٨٧ - پوشيدن لباس سياه در ايام حزن بر اهل بيت عليهم السلام
كه اين منزلى كه در پيش داريم مخوف است، قدرى زودتر بار كنيد كه به همراه قافله باشيد، چون در ساير منازل ما اغلب از قافله عقب بوديم، ما هم تقريباً دو ساعت و نيم يا سه ساعت به صبح مانده حركت كرديم. به اندازه نيم يا سه ربع فرسخ از منزل دور شده بوديم، كه هوا تاريك شد و برف باريدن گرفت، به طورى كه هر يك از رفقا سر خود را پوشانده و تند راندند. هرچه كردم به آنها برسم ممكن نشد، تا آنكه آنها رفتند و من تنها ماندم، پس از اسب خود پياده شده و در كنار راه نشستم. از آنجا كه مبلغ ششصد تومان با خود داشتم مضطرب گشته، و تصميم گرفتم كه در همين مكان بمانم تا آفتاب طلوع كند، و سپس به منزل قبلى مراجعت كرده تا دليلى بيابم و به كاروان ملحق شوم.
ناگاه در مقابل خود باغى ديدم، كه در آن، باغبانى بيل به دست گرفته بر درختان مىزد تا برف آنها بريزد. مرد پيش من آمد و در فاصله كمى ايستاد، فرمود: تو كيستى؟ عرض كردم: رفقاى من رفتهاند و تنها در اين بيابان ماندهام و راه را هم نمىدانم. به زبان فارسى فرمود: نماز شب بخوان تا راه را پيدا كنى.
من مشغول خواندن نماز شب شدم. بعد از فراغ از تهجد، باز آمد و فرمود: نرفتى؟ گفتم: به خدا قسم راه را نمىدانم. فرمود: زيارت جامعه بخوان! من زيارت جامعه را از حفظ نمىدانستم- و الان هم از حفظ ندارم- اما ايستادم و زيارت جامعه را از حفظ خواندم. باز فرمود: نرفتى؟ بى اختيار