شعائر حسينى - تبريزى، جعفر - الصفحة ٧٠ - مسئله عزادارى
بود و به من خبر داد كه فرزندم حسين در كرانه فرات به قتل مىرسد؛ جايى كه به آن كربلا گفته مىشود. بعد جبرئيل مشتى از خاك آن را به من داد و من آن را بوييدم و نتوانستم جلوى اشك خود را بگيرم».[١] از عبداللَّه بن وهب بن منبه روايتشده كه گفت: «امسلمه به من خبر داد كه رسول خدا صلى الله عليه و آله شبى براى خوابيدن دراز كشيدند، سپس بيدار شدند در حالى كه گرفته و پريشان بودند. دوباره حضرت دراز كشيدند و خوابشان برد، بعد مضطرب و پريشان از خواب بيدار شدند. اين بار اضطراب وى غير از اضطرابى بود كه در مرتبه نخست مشاهده كردم. بار سوم حضرت دراز كشيدند و اين بار كه از خواب بيدار شدند، در دستشان تربت سرخى بود كه آن را مىبوسيدند. سپس من گفتم: يا رسول اللَّه اين تربت چيست؟ حضرت فرمودند: جبرئيل به من خبر داد كه اين (اشاره به حسينش نمود) در زمين عراق كشته مىشود. به جبرئيل گفتم: خاك زمينى را كه حسينم در آنجا شهيد مىشود نشانم بده ... و اين تربت همان سرزمين است»[٢].
از سلمى نقل شده است كه: خدمت ام سلمه رسيدم و او گريه مىكرد. از ام سلمه پرسيدم: چرا گريه مىكنى؟ او در پاسخم گفت: رسول خدا صلى الله عليه و آله را
[١]. تذكرة الخواص، ص ٢٥٠؛ ابن حجر العسقلانى، تهذيب التهذيب، ج ٢، ص ٣٠٠؛ ابوبكر الهيثمى، مجمع الزوايد، ج ٩، ص ١٨٧.
[٢]. محمدبن عبدالله الحاكم النيسابورى، المستدرك على الصحيحين، ج ٤، ص ٤٤٠؛ احمد بن عبدالله الشافعى، ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، ص ١٤٧؛ ابوالقاسم سليمان ابواحمد الطبرى، المعجم الكبير، ج ٣، ص ١٠٩.