حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٦ - تعصب باطل
یعنی آسایش و آرامش، زیرا فرق است بین آسایشی که نتیجۀ بی خبری و درک نکردن است و بین آن آسایش که نتیجۀ عقل و درک و بصیرت است. اولی ناشی از لَختی و بی حسی و به تعبیر دیگر از مرده وَشی است، برخلاف دومی که ناشی از حساسیت در زندگی است، و حتی درد و رنج ناشی از حساسیت ترجیح دارد بر آسایش ناشی از لختی و بی حسی، تا چه رسد به آسایشی که انسان از حساسیت و درّاکیت خود به دست بیاورد.
در ادبیات ما گاهی میبینیم از درد و غم و سوز و گداز ستایش شده در مقابل بی دردی و لختی و افسردگی:
هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست
دل افسرده غیر از آب و گِل نیست
حقیقت همین است که آسایش ناشی از درک نکردن هرگز مطلوب یک انسان که واقعاً انسان باشد نیست. مثلاً بعضی افراد هرچند ذلیل و خوار و زبون باشند احساس رنج نمیکنند، فشار تملّق و چاپلوسی را احساس نمیکنند، سنگینی محکوم بودن را احساس نمیکنند، درد دیگران را احساس نمیکنند، شریک غم آنها نیستند. حالا آیا آن کسی که اینها را حس میکند حاضر است یک معامله بکند و آن حساسیت خود را با این آسایش و لختی این طرف معاوضه کند؟ البته نه. آن که این فشارها را حس نمیکند انسان نیست. به قول سعدی:
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
انسان کامل انساندوست است، در رنج و غم دیگران شریک است، میخواهد خودش را به هلاکت برساند به خاطر آنکه چرا مردم گمراه و بیچاره و بدبختند:
فَلَعَلَّک باخِعٌ نَفْسَک عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا