حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٠ - ظلم به نفس
صفحه به وجود میآورد، خود نقاش علت فاعلی است زیرا اثر یعنی آن تابلو از ذوق او و فکر او و از هنر دست او ناشی شده، و اما آن صفحه که تابلو بر روی آن نقش بسته علت قابلی است، و هرکدام از ایندو اگر نبودند آن نقاشی به وجود نمیآمد. بعد قاعده دیگری دارند و میگویند: همیشه علت فاعلی باید غیر از علت قابلی باشد؛ یعنی یک چیز نمیتواند هم فاعل باشد و هم قابل، هم دهنده اثر باشد و هم پذیرنده آن. اگر کسی به قاعده دوم ایراد بگیرد و بگوید: چگونه ممکن نیست که یک چیز هم علت فاعلی باشد و هم علت قابلی و حال آنکه نمونه آن را ما مشاهده میکنیم و آن طبیب است که هنگامی که مریض میگردد خودش خودش را معالجه میکند، در جواب میگویند: تو در اینجا اشتباه کردهای که خیال کردهای یک چیز است که هم فاعل است و هم قابل. درست است که یک طبیب یک انسان است، اما یک انسان در عین اینکه یک شخص است جنبههای مختلف دارد، از آن جمله چون بدن دارد و مزاج دارد مریض میگردد، و از یک سوی دیگر فکر دارد و علم و اطلاع پزشکی دارد؛ این علم و فکر اوست که بدن او را معالجه میکند، پس باز هم فاعل غیر از قابل است.
این سؤال که چگونه ممکن است که یک نفر انسان خودش به خودش ظلم کند، خودش هم ظالم باشد و هم مظلوم، عیناً نظیر همان سؤال است و جوابی هم که در اینجا باید داده شود عیناً نظیر همین جواب است. اینکه میگویند انسان به خودش ظلم میکند، یعنی انسان هم عقل دارد و هم شهوت، شهوتش به عقلش ظلم میکند، حق عقل را که علم و یاد گرفتن و سپس اطاعت کردن است پامال میکند؛ یعنی هوا و هوسش بر قلب و ضمیر و وجدانش ستم میکند. مثلًا یک نفر دروغ میگوید. در این دروغ دو جنبه است. از جنبهای ممکن است مفید فایدهای برای طرف باشد.
فروشندهای که دروغ میگوید و قیمت جنس را زیادتر