حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٤ - تعصب باطل
اشیاء و امور را از خود دور نگه دارد و آنها را از دور و مبهم و تاریک ببیند، میل دارد در تاریکی گام بردارد نه در روشنایی. سرّ مطلب این است که قوّۀ خیال تابع تمایلات و آرزوهای مکتوم و مکنونی است که در ضمیر انسان نهفته است، هر چیزی را آن طور زینت میدهد و آن طور نقاشی میکند که مطابق آرزوی انسان باشد. این نقاشیهای زیبا و موافق آرزو در جایی موجب سرگرمی انسان است که با حقیقت- که احیاناً تلخ است و مخالف آرزوها- مواجه نشود:
ما کلُّ ما یَتَمَنَّی الْمَرْءُ یُدْرِکهُ تَجْرِی الرِّیاحُ بِما لاتَشْتَهِی السُّفُنُ
دیگری میگوید:
اَمانِیُّ اَنْ تَحْصُلَ تَکنْ غایَةَ الْمُنی وَ اِلاّ فَقَدْ عُشْنا بِها زَمَناً رَغَداً
حقیقت گاهی تلخ است ولی خیال همیشه شیرین است. لهذا آدمی که محکوم و مقهور قوّۀ خیال است، خواه ناخواه از مواجه شدن با قیافۀ حقیقت که ممکن است برای او کریه باشد متنفر است. اما قوّۀ عاقله تابع میل و آرزو نیست، قاعده و قانون و حساب دارد، قادر نیست از آن تخلف کند. آیا ممکن است برای یک مسئلۀ ریاضی، مطابق میل و آرزوی خودمان استدلال عقلی که با موازین منطقی سازگار باشد درست کنیم؟ آیا ممکن است دانشمندان مطابق میل خودشان برای مسائل علمی دلیل پیدا کنند؟ آنها و عقول آنها ناچارند تابع نوامیس کوْن باشند. این است سرّ اینکه آدمی که قوّۀ عاقله اش ضعیف و محکوم خیال است علاقه دارد هرچیزی را از دور و مبهم ببیند و از نزدیک شدن پرهیز دارد.
در اینجا یک نکته است و آن اینکه ممکن است کسی بگوید که فایدۀ عقل و علم و دین و هر چیز خوب دیگری این است که به انسان سعادت و آرامش و آسایش بدهد، اینها همه مقدمۀ آسایش و آرامش میباشند، حالا به حکم اینکه «خُذِ الْغایاتِ وَ اتْرُک الْمَبادی» نتیجه که حاصل شد دیگر به مقدمه نیازی نیست؛ حالا که همان سعادت و