حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢ - ارزش سرمایه عمر
صالح بجا بیاورم، و فرض میکنم استثنائاً این تقاضا و خواهش تنها در مورد من پذیرفته شده و اجازه داده شده به دنیا برگردم و عمل صالح انجام دهم. به این ترتیب آن مرد خداشناس به خود تلقین و موعظه میکرد.
آدمی نباید اینقدر در غفلت بسر ببرد که احتیاج به چنین عملیات وحشتآور برای تذکر و بیداری خویش داشته باشد، باید بیدارتر و هشیارتر از اینها باشد؛ باید از اطوار زندگی خود یعنی از اینکه میبیند روزگار بدون یک لحظه سکون و آرامش، او را مرحله به مرحله حرکت داده، از کودکی به جوانی و از جوانی به پیری آورده پند بگیرد؛ باید به این حقیقت پی ببرد که جهان دستگاه مساعدی است برای کشت و زرع، و زارعْ آن میدرود عاقبت کار که کشت:
خرما نتوان خورد از این خار که کشتیم | دیبا نتوان یافت از این پشم که رشتیم | |
بر لوح معاصی خط عذری نکشیدیم | پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم | |
پیری و جوانی چو شب و روز برآمد | ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم | |
افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت | ما از سر تقصیر و خطا در نگذشتیم | |
ما را عجب ار پشت و پناهی بود آن روز | کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم | |