حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣١ - تعصب باطل
طرف دیگر پرتاب کرد؛ شیشۀ روغن بادام ریخت. بقال که آمد، دید روغن بادامها ریخته و پر و بال طوطی هم چرب است. به سر طوطی زد. پرهای روی سر طوطی ریخت و سرش طاس شد. طوطی ناراحت شد و زبان از گفتار بست. بعد مرد بقال هرچه کرد که طوطی را به سخن بیاورد ممکن نشد. از عمل خودش پشیمان شد، تا آنکه روزی در فکر فرو رفته بود که چه کند طوطی را به زبان آورد. مرد ژنده پوشی که از قضا سر او هم طاس بود آمد از آنجا بگذرد. چشم طوطی که به او افتاد دید سر آن درویش مثل سر خودش طاس است و بی مو، یکمرتبه به سخن درآمد:
طوطی اندر گفت آمد در زبان بانگ بر درویش بر زد کای فلان
از چه ای کل با کلان آمیختی تو مگر از شیشه روغن ریختی
خیال کرد علت اینکه سر آن درویش هم طاس است این است که از شیشه روغن ریخته و با مشت به سرش زده اند موها ریخته. به او گفت: حتماً تو هم روزی مثل من شیشۀ روغن بادام را ریخته ای و اربابت با مشت به سرت زده که موهای سرت ریخته. کار آن مرد درویش را از کار خودش قیاس گرفت:
از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
مقصودم این است که فرق است بین اینکه بگوییم دربارۀ پاکان و اولیای خدا از روی وجود خودت قضاوت نکن و کار آنها را از خود قیاس نگیر، و بین آنکه بگوییم حساب آنها بکلی جداست و آنها را مقیاس و سرمشق قرار نده. قرآن کریم میگوید:
لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اَللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اَللّهَ وَ اَلْیَوْمَ