حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥ - تعصب باطل
آسایشی که عقل و فهم میباید به انسان بدهد، همان را جهل و خیال میدهد، پس نتیجه حاصل است و نباید این آسایش را بهم زد به بهانۀ اینکه این آسایش معلول جهالت و قوّۀ خیال است؛ مثل اینکه فرضاً کسی سفری به سوی مقصدی دارد و از راه عادی و معمولی نمیرود، از بیراهه میرود و از همان بیراهه هم به همان مقصد میرسد، نباید مزاحم او شد که چرا از بیراهه رفتی، مقصود رسیدن به مقصد است، به هر وسیله شد، بلکه اساساً راه همان است که انسان را به مقصد برساند، میخواهد اسمش بیراهه باشد و یا راه.
روی همین جهت دیده میشود که بسیاری عقیده شان این است که مبارزه با جهالت مردم بالاخص در تشخیصات دینی آنها عمل صحیحی نیست، نباید به بهانۀ اینکه معتقدات آنها و طرز تفکر آنها مطابق با واقع نیست آسایش خیال آنها را برهم زد، نتیجه یکی است و آن هم حاصل است. لهذا گاهی دیده شده که یک یا چند نفر نسبت به شخص معینی اعتقاد و ارادت زیاد پیدا کرده، عقیده پیدا کرده اند که مثلاً او غیب میداند و از ضمیر دیگران مطلع است، صاحب کرامتها و معجزههاست و چنین و چنان است. دیگران که میدانند عقیدۀ این آدم بی پایه و بی اساس است، سکوت میکنند. فلسفۀ سکوت خود را این طور بیان میکنند که این بیچاره با این خیال خود خوش و سرگرم است، عالیترین لذات را دارد، چرا ما بی جهت خواب خوش این را برهم بزنیم و او را دچار تردید کنیم؟ علت شیوع این امور هم این است که یک عده مردم، ساده لوح اند و مستعد قبول این امور، و یک عدۀ دیگر هم تابع این فلسفه هستند که نباید آسایش خیال مردم را برهم زد. نتیجه این است که زمینۀ رشد این عقیدهها که غالباً بی اساس است فراهم میشود.
در جواب عرض میکنم که اولاً این مقایسه صحیح نیست که همان نتیجه ای که در عقل و فهم و بصیرت است در بی خبری و جهالت است