حکمتها و اندرزها ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٧ - تعصب باطل
توضیحی میدهم و برای آن مثالی عرض میکنم.
یکی از اشکالاتی که قریش به پیغمبر اکرم میکردند و در نظر آنها آن اشکال مانع بود که دعوت آن حضرت را بپذیرند این بود که میگفتند که این چگونه پیغمبری است که مثل دیگران غذا میخورد، مثل دیگران در کوچهها و بازارها راه میرود، بشری است مانند دیگران. همینها که این حرفها را میزدند خودشان فرزند ابراهیم بودند و خود را بر دین ابراهیم میدانستند و ابراهیم را پیغمبر خدا میدانستند. این اشکالات برای آنها از آنجا پیدا شده بود که تدریجاً برای ابراهیم از خزانۀ خیال و وهم خود سیمایی ساخته بودند که با یک بشر چندان قابل تطبیق نبود. از رسول خدا انتظار داشتند مثل آن ابراهیم باشد که آنها در خیال و وهم خود ساخته اند. آنها ابراهیم را در عالم خیال در پشت ابرها و آسمانها قرار داده بودند؛ به خیال خود او را بالا برده بودند ولی در واقع او را پست کرده بودند و از واقعیت احوال و کمالات ابراهیم کوچکترین خبری نداشتند. بنابراین نمیتوانستند باور کنند که رسول اکرم که در قالب یک بشر در جلو آنها ظاهر است، احیا کنندۀ ملت و طریقۀ ابراهیم باشد؛ یعنی آن سیمای دروغین که آنها از وهم و خیال خود ساخته بودند یک دیوار و سد و مانعی بود و به تعبیر قرآن حجاب و پرده ای بود بین آنها و درک حقیقت. آدم جاهل که از درک حقیقت محروم است همیشه میخواهد با قلاّب جهل و وهم، خود را با اشیاء مربوط کند و به همین جهت فاصله اش با حقیقت زیادتر میشود و همین باعث میشود که از عمل، از استفاده از حقیقت محروم میماند. به عبارت دیگر بعضی از مردم میل دارند هر چیزی را از نزدیک ببینند و از نزدیک مشاهده کنند و بعضی دیگر میل دارند از دور ببینند و از دور مشاهده کنند. این میل به از نزدیک دیدن و میل به از دور دیدن واقعاً دو میل مختلف است که در افراد هست. میل به از نزدیک دیدن وقتی است که آدمی علاقه مند است که یک چیز