حق اليقين - علامه مجلسى - الصفحة ٣٩٥ - فايده ثانيه در بيان سؤال و ضغطه و ثواب و عقاب قبر است
مس سرخ است چون آن سؤالها از او ميكنند ميگويد نميدانم پس شيطان را باو ميگذارند و مسلط ميگردانند بر او در قبرش نود و نه اژدها كه اگر يكى از آنها بر زمين بدمد هرگز گياه از زمين نرويد و درى از براى او بسوى جهنم ميگشايند و جاى خود را در آنجا مىبيند و ايضا از ابو بكر خضرمى روايت كرده است كه گفتم به حضرت صادق (ع) كه كيستند آنها كه در قبر از آنها سؤال ميكنند فرمود كسى كه ايمان را خالص كرده باشد و كسى كه كفر را خالص كرده باشد پس گفتم باقى اين خلق چه ميشوند گفت بخدا سوگند كه ايشان را واميگذارند و اعتناء بشأن ايشان نميكنند گفتم از چه چيز سؤال ميكنند گفت از حجت و امامى كه در ميان شما است پس از مؤمن ميپرسند كه چه ميگوئى در حق فلان پسر فلان يعنى امام زمان ميگويد كه او امام من است چون اين را گفت ميگويند بخواب خدا در ديدهات خواب استراحت بگذارد و درى از بهشت براى او بگشايند و پيوسته نسيم بهشت بتحفه باو ميرسد تا روز قيامت و از كافر سؤال ميكنند كه چه ميگوئى در حق فلان پسر فلان يعنى امام زمان گويد شنيدهام او را و نميدانم كيست پس ميگويند كه هرگز ندانى و درى از جهنم بروى او ميگشايند و پيوسته حرارت جهنم تا روز قيامت باو ميرسد و بسند معتبر از حضرت كاظم (ع) روايت كرده است كه سؤال ميكنند در قبر از مؤمن كه كيست پروردگار تو ميگويد خدا و ميگويند چيست دين تو ميگويد اسلام ميگويند كيست پيغمبر تو ميگويد محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميگويند كيست امام تو مىگويد فلان گويند چگونه دانستى اين را ميگويد امرى بود كه خدا هدايت كرد مرا بآن و مرا به آن ثابت داشت باو گويند بخواب خوابى كه خيالات پريشان در آن نباشد مانند خواب نو داماد پس درى از بهشت بروى او بگشايند كه از شميم بهشت و گلهاى آن باو ميرسد پس ميگويد پروردگارا زود قيامت را برپا كن و قائم گردان شايد باهل و مال خود برگردم و از كافر ميپرسند كه كيست پروردگار تو گويد خدا ميگويند پيغمبر تو كيست گويد محمد (ص) ميگويند دين تو چيست ميگويد اسلام ميگويند از كجا دانستى ميگويد از مردم شنيدم كه ميگفتند من گفتم پس گرزى بر او زنند كه اگر جن و انس همه جمع شوند تاب او را نداشته باشند پس ميگدازد چنانچه قلعى ميگدازد پس روح را برمىگردانند و دل او را در ميان دو لوح از آتش ميگذارند پس ميگويد پروردگارا قيامت را دور گردان مؤلف گويد اين حديث دلالت ميكند بر اينكه ايمان سنيان بخدا و رسول باعتبار عدم ايمان بائمه حق و توسل بايشان ظنى و تقليدى و بىثبات است چنانچه در كتاب حسين بن سعيد بسند معتبر از سليمان خالد منقولست كه گفت از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدم از آنچه