کلیات مفاتیح الجنان - قمی، شیخ عباس - الصفحة ٥٠٦ - سوم وداع امام رضا عليه السلام با قبر پيغمبر صلى الله عليه و آله
امام رضا عليه السلام كه آن حضرت فرمود زمانى كه من خواستم بيرون بيايم از مدينه بسوى خراسان جمع كردم عيال خود را و امر نمودم ايشان را كه بر من گريه كنند تا بشنوم گريه ايشان را پس تقسيم كردم در بين ايشان دوازده هزار دينار و گفتم به ايشان كه من برنمىگردم بسوى عيالم هرگز پس گرفتم ابو جعفر جواد را و بردم او را به مسجد پيغمبر صلى الله عليه و آله و گذاشتم دست او را بر كنار قبر و چسبانيدم او را به آن قبر شريف و خواستم حفظ او را به سبب رسول خدا صلى الله عليه و آله و امر كردم جميع وكيلان و حشم خود را بشنيدن و اطاعت فرمايش او و آنكه مخالفت او را ننمايند و فهمانيدم ايشان را كه او قائم مقام من است) (و سيد عبد الكريم بن طاوس روايت كرده كه: زمانى كه مأمون حضرت امام رضا عليه السلام را طلبيد از مدينه به خراسان حضرت حركت فرمود از مدينه بسوى بصره و به كوفه نرفت و از بصره توجه فرمود بر طريق كوفه به بغداد و از آنجا به قم و داخل قم شد اهل قم پيشباز آن حضرت آمدند و با هم مخاصمه مىكردند در باب ضيافت آن حضرت و هر كدام ميل داشتند كه آن بزرگوار بر او وارد شود حضرت فرمود كه شتر من مأمور است يعنى هر كجا او فرود آمد من آنجا وارد مىشوم پس آن شتر آمد تا در يك خانه خوابيد و صاحب آن خانه در شب آن روز در خواب ديده بود كه حضرت امام رضا عليه السلام فردا ميهمان او خواهد بود پس چندى نگذشت كه آن محل مقام رفيعى گشت و در زمان ما مدرسه معموره است) و شيخ صدوق به سند خود از اسحاق بن راهويه نقل كرده كه گفت: چون امام رضا عليه السلام به نيشابور آمد و خواست از آنجا حركت نمايد جمع شدند خدمت آن حضرت اصحاب حديث و عرض كردند يا ابن رسول الله تو از نزد ما مىروى و براى ما يك حديثى نمىفرمايى كه ما استفاده كنيم آن را از جناب تو آن حضرت در عمارى نشسته بود سر خود را بيرون نمود و فرمود شنيدم پدرم موسى بن جعفر فرمود شنيدم پدرم جعفر بن محمد فرمود شنيدم پدرم محمد بن على فرمود شنيدم پدرم على بن الحسين فرمود شنيدم پدرم حسين بن على فرمود شنيدم پدرم امير المؤمنين على بن ابى طالب عليه السلام فرمود شنيدم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود شنيدم جبرئيل مىگفت شنيدم خداوند عز و جل فرمود
لاٰ إِلٰهَ إِلاَّ اَللّٰهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي اين حديث شريف را فرمود و حركت نمود چون شتر راه افتاد صدا زد ما را و فرمود
بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا (و ابو الصلت روايت كرده كه: چون امام رضا عليه السلام به ده سرخ رسيد در وقتى كه به نزد مأمون مىرفت گفتند يا ابن رسول الله ظهر شده است نماز نمىكنيد پس فرود آمد و آب طلبيد گفتند آب همراه نداريم پس به دست مبارك خود زمين را كاويد آنقدر آب جوشيد