کلیات مفاتیح الجنان - قمی، شیخ عباس - الصفحة ٢١ - تعقيب نماز صبح منقول از مصباح متهجد
شيخ ابن فهد در عدة الداعي از حضرت امام رضا عليه السلام نقل كرده كه: هر كه بگويد در عقب نماز صبح اين كلام را حاجتى طلب نكند مگر آنكه آسان شود براى او و كفايت كند حق تعالى آنچه را كه مهم او است
بِسْمِ اَللَّهِ وَ صَلَّى اَللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اَللّٰهِ إِنَّ اَللّٰهَ بَصِيرٌ بِالْعِبٰادِ فَوَقٰاهُ اَللّٰهُ سَيِّئٰاتِ مٰا مَكَرُوا لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ أَنْتَ سُبْحٰانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ اَلظّٰالِمِينَ فَاسْتَجَبْنٰا لَهُ وَ نَجَّيْنٰاهُ مِنَ اَلْغَمِّ وَ كَذٰلِكَ نُنْجِي اَلْمُؤْمِنِينَ حَسْبُنَا اَللّٰهُ وَ نِعْمَ اَلْوَكِيلُ فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اَللّٰهِ وَ فَضْلٍ لَمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ مَا شَاءَ اَللَّهُ لاَ حَوْلَ وَ لاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ مَا شَاءَ اَللَّهُ لاَ مَا شَاءَ اَلنَّاسُ مَا شَاءَ اَللَّهُ وَ إِنْ كَرِهَ اَلنَّاسُ حَسْبِيَ اَلرَّبُّ مِنَ اَلْمَرْبُوبِينَ حَسْبِيَ اَلْخَالِقُ مِنَ اَلْمَخْلُوقِينَ حَسْبِيَ اَلرَّازِقُ مِنَ اَلْمَرْزُوقِينَ حَسْبِيَ اَللَّهُ رَبُّ اَلْعَالَمِينَ حَسْبِي مَنْ هُوَ حَسْبِي حَسْبِي مَنْ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي حَسْبِي مَنْ كَانَ مُذْ كُنْتُ لَمْ يَزَلْ حَسْبِي حَسْبِيَ اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ اَلْعَرْشِ اَلْعَظِيمِ (٢١ مؤلف گويد كه شيخ ما ثقة الإسلام نورى نور الله مرقده در كتاب دار السلام از شيخ خود مرحوم خلد مقام عالم ربانى جناب حاج ملا فتح على سلطانآبادى رحمة الله عليه نقل فرموده كه فاضل مقدس آخوند ملا محمد صادق عراقى در غايت سختى و پريشانى و بد حالى بود و به هيچ وجه براى او گشايشى نمىشد تا آن كه شبى در خواب ديد كه در يك وادى خيمۀ بزرگى با قبۀ سر پا است پرسيد اين خيمه از كيست گفتند از كهف حصين و غياث مضطر مستكين حضرت قائم مهدى و امام منتظر مرضى عجل الله فرجه مىباشد پس به تعجيل خدمت آن حضرت مشرف گرديد و سختى حال خود را به آن حضرت عرض كرد و از آن بزرگوار دعايى براى گشايش كار و رفع غم خويش خواست آن حضرت او را حواله فرمود به سيدى از اولاد خود و اشاره فرمود به او و به خيمۀ او آخوند از خدمت آن حضرت بيرون شد و رفت به همان خيمه كه حضرت به آن اشاره فرموده بود ديد سيد سند و حبر معتمد عالم امجد مؤيد جناب آسيد محمد سلطانآبادى است در آن خيمه و در روى سجاده نشسته مشغول دعا و قرائت است آخوند بر سيد سلام كرد و حكايت حال را براى او نقل كرد پس سيد براى گشايش امر و وسعت رزق او را دعايى تعليم نمود پس از خواب بيدار شد در حالى كه آن دعا در خاطر او بود و قصد كرد خانۀ سيد را و پيش از اين خواب، آخوند از سيد منافر و تارك او بود به جهتى كه آن را ذكر نمىكرد پس چون بخدمت سيد رسيد او را به همان نحو كه در خواب ديده بود ديد در مصلاى خود نشسته مشغول ذكر و استغفار است