حدیث حوزه - حدیث حوزه - الصفحة ٦٨ - ارزیابی ناقلان حدیث و خاستگاههای آن در کتب رجالی شیعه

و منابع متقدمی است که بدان وسیله، اعتبار راویان قابل درک باشد؛ بنابراین، رجالیون متأخر قادر به اصلاح چندانی در ارزیابی‌های متقدمان نبودند.

به سبب ناتوانی رجالیون متأخر از دست‌یابی به حس، توثیقات موجود در آثار رجالی متقدم بااهمیت‌تر به نظر می‌رسد، زیرا آنان در حکم منبع اصلی برای مراجعه درباره احوال رجال هستند. پس از آنان، هر توثیقی که متأخران درباره اصحاب مطرح کرده‌اند، به ناچار دنباله‌رو آثار متقدمان بوده است. واقعیت مذکور این نظریه را تقویت می‌کند که شیخ‌طوسی، ارزیابی قاعده‌مند[اصولی] رجال را به نقطه اوج خود رسانید. در واقع، به دلیل ارجاعات مکرری که رجالیون متأخر به آثار شیخ‌طوسی داشته‌اند، می‌توان گفت شیخ در ایجاد پیوند بین رجالیون متأخر و اطلاعات موجود در منابع متقدم، نقش اساسی ایفا کرده است. محقق خویی اظهار می‌دارد: «که در سلسله توثیقاتِ بعد از شیخ‌طوسی، شکاف ایجاد شده و اغلب محققان در توثیقاتشان از او تقلید کرده‌اند».[١٣٥]

ظهور اخباری‌گری و جمع‌آوری حدیث

برای درک این نکته که چرا متقدمان ناچار بودند به توثیق بیشتر ناقلان حدیث بپردازند، بحث از ظهور و جنبش اندیشه و مکتب اخباری‌گری، هرچند به اختصار، ضروری است. از زمان ائمه، شیعیان «اجتهاد» را که با «قیاس» یکی فرض می‌کردند، مردود دانستند، زیرا اجتهاد به جای یقین، به ظن منجر می‌شد. هم‌چنان‌که گذشت به همین دلیل، اغلب دانشمندان شیعه اخبار آحاد را نیز نمی‌پذیرفتند.[١٣٦]

با وجود این، دانشمندان بعدی نتوانستند بر رسیدن به یقین در همه فروعات مستحدثه شرعی پافشاری کنند؛ به‌خصوص این‌که امام دوازدهم به عنوان منبع علم و یقین در غیبت به سر می‌برد. در قرن سیزدهم، فقیه برجسته شیعی، محقق حلّی(متوفای ١٢٧٧ م.) اخذ اجتهاد را به عنوان یکی از منابع مهم فقه مطرح کرد.[١٣٧] او با چنین اقدامی، یقین را وانهاد و عنصر احتمال را در نظام فقهی شیعه پذیرفت.

خواهر‌زاده او، علامه حلّی، اصول عقلانی جدیدتری را در فقه شیعه وارد کرد. او اجتهاد را به عنوان تلاشی برای بهترین احتمال درستی در نظر گرفت و با به‌کارگیری


[١٣٥]. معجم‌الرجال، ج١، ص٤٣-٤٤.

[١٣٦]. ولایت امر در شیعه اثنی‌عشری، ص١٦٤-١٦٥.

[١٣٧]. معارج‌الاصول، ص١٧٩-١٩٤؛ حجیت شرعی در اسلام شیعه: از دفتر مفتی تا بیت مرجع، ص٢٩.